تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - انسان، عقل و فلسفه: افسانه طاهری Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

انسان، عقل و فلسفه: افسانه طاهری

انسان، عقل و فلسفه

افسانه طاهری

دانشجوی دوره لیسانس جامعه شناسی

در ابتدای خلقت بشر،انسانها همچون حیوانات زندگی می کردند و از وضعیت بسیار ابتدایی برخوردار بودند ، در ارتباط با آنها هیچگونه قانون و توافقی وجود نداشت . اما از آنجا که خداوند قدرت تفکر را به انسان ارزانی داشته است انسانها خیلی زود زندگی اجتماعی را به زندگی فردی ترجیح دادند بخصوص که بلاهای آسمانی وقهر طبیعت از جمله آتش فشان ها ، سیل و طوفان و زلزله بعنوان دشمن مشترک انسانها را بیشتر دور هم جمع نمود. آنها برای اینکه با این بلاها مقابله کنند به همدیگر نیاز داشتند. در واقع دشمن مشترک یکی از عوامل اختیار نمودن زندگی اجتماعی گردید، در یک زندگی اجتماعی زمانی بهترین رابطه بین افراد یک جامعه برقرار می گردد که روابط کاملا عقلانی باشد همانگونه که زندگی از زمانهای قدیم تا کنون تکامل یافته است کشورهای پیشرفته زندگی خود را تحت عقل کاملتر از زندگی کشورهای عقب افتاده گذاشته اند.

کشورهای عقب افتاده همچنان تابع احساسات وخرافات می باشند که این موارد خود از موانع توسعه می باشد. خداوند پیامبران را برای راهنمایی بشر فرستاده است، از بین جوامع مختلف در کره زمین مسلمانان از جمعیت قابل توجهی برخوردار می باشند.

در اسلام اصولی از دین وجود دارد که محورهای اصلی یا ستونهای اصلی زندگی را تشکیل می دهند، فلسفه وجودی این ستونها این است که هر گاه انسان بخواهد از این ستونها فاصله بگیرد و هر قدر این فاصله بیشتر باشد انسان بیشتر به بیراهه کشیده می شود و از زندگی واقعی و مطلوب منحرف می شود. رعایت و انجام فرایض دین و این اصول اساسی که همچون قالبهایی هستند که اگر از طرف مسمانان رعایت گردند هرگز از این قالبها خارج نمی شوند اما در چهار چوب این قالبها و با رعایت آنها سایر مسایل زندگی خود را نیز بنحوی تنظیم نمایند که امور روزمره زندگی و فرعیات همواره با اصول تطبیق داده شود. اگر این تطبیق صورت نگیرد همچون ساختمانی که مصالح و سایر جزییات آن با ستونهای اصلی آن همخوانی ندارد موجب ریزش ساختمان می شود. انسان نیز از مسیر اصلی زندگی سقوط خواهد کرد و به بیراهه کشیده می شود و با تضادی که در درون خود ایجاد کرده همیشه دچار اغتشاش فکری و افسردگی و ناراحتی خواهد شد و زندگی برایش چون جهنم میشود. در روش زندگی خود باید از منطق و فلسفه پیروی نماید .منطق یعنی اینکه انسان قواعد و اصول درست اندیشیدن را بیاموزد و هم به تعبیری دیگر، محموع دستورات و قواعدی است که هر گاه شخص بکار بندد از لغزش و خطای فکر مصون می ماند، به عبارت دیگر منطق علمی است که ابعاد صحیح را جدا از افکار غلط تشخیص می دهد. اگر خوب بررسی کنیم امروزه بیشتر به این علم توجه می کنند، چون علمی است که باید آن را قبول کرد، از طرفی علمی دیگر که وابستگی به منطق دارد فلسفه است. ما باید از نظر معنایی با فلسفه آشنا شویم که فلسفه از دو کلمه« فیلو» که یعنی دوستداری و «سوفیا »که به معنای دانایی که رویهم می شود «دوستدار دانایی » یعنی انسانی که به علم می اندیشد و دوست دارد که مفهوم هر چیزی را بفهمد. امروزه حتی بین مردم عادی نیز این اصطلاح رواج دارد که در گفتگوهای دو جانبه یا چند جانبه از همدیگر سوال می کنند که فلسفه این حرف یا جمله شما چیست ؟ یعنی اینکه ریشه این بحث چیست؟ بنابراین، می توان گفت که فلسفه ریشه یابی موضوعات را برای شخص معین می کند. فیلسوف به کسی می گویند که به آن اندازه از فراگیری علوم رسیده است که علوم را ریشه یابی نموده و از ریشه آن خبر دارد . مثلا فلسفه حج ،نماز، و روزه چیست؟ چرا مردم بایستی این فرایض را بجا آورند؟ بنابراین هر کسی که با این دو علم آشنایی واقعی پیدا کند آن وقت تازه خود را شناخته است، وقتی که خود را بشناسد خدای خود را نیز میشناسد.

اکثر انسانها ریشه و فلسفه اصول دینی را نمیدانند، اما بر اساس اعتقاد و ایمانی که دارند آنرا بجا می آورند. اما اگر انسانها بخصوص مسلمانان میتوانستند فلسفه عبادت روزمره خود را بدانند در آن صورت با آگاهی و علم بیشتری به آنها می پرداختند و این خود باعث می شود که به خرافات کشیده نشوند .دانشمندان و فیلسوفان بزرگ که در زمینه های مختلف دارای تخصص کافی می باشند معمولا علومی را که بکار گرفته اند بصورت ریشه ای از آن آگاهی دارند. حتی اگر رهبران یک جامعه از فیلسوفان باشند بخصوص آنهایی که تئوری پرداز یک نظام حکومتی هستند قطعا قوانین و مقررات و دستورالعمل های آنها با توجه به شرایط جامعه از بهترین ها نیز خواهد بود. بسیاری از مردم که از اصول و معانی فلسفه و منطق بی اطلاع هستند مقام خدایی را در حد یک حاکم یا یک امپراطور که مجازات می کند، پاداش می دهد، و دستور می دهد، میشناسند، بدون اینکه حقی برای مردم قایل شود ومردم بدون چون و چرا و تفکر قبول کنند. در حالی که عظمت خداوند خیلی بیشتر از آن چیزهایی است که ما در حد یک حاکم یا پادشاه او را قیاس کنیم، زیرا خداوند به انسان عقل و فکر داده است که سرنوشت خود را خودش تعیین کند همانگونه که خداوند در قرآن مجید می فرماید: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا به انفسهم » "خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آن قوم خودر اتغییر بدهد." بنابراین، با داشتن علم فلسفه و منطق انسان می توانند مسایل زندگی خود را به بهترین روش حل و فصل نمایند. اینکه کشورهای عقب افتاده در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همچنان با مشکلات روزمره خود درگیر هستند و نمی توانند خودشان را از جهنمی که خود بوجود آورده اند خلاص کنند دلیل اینست که فاقد علم منطق و فلسفه بصورت فردی یا اجتماعی می باشند. مثلا رهبران کشورهای عقب افتاده معمولا آنچه که می گویند خود در عمل انجام نمی دهند و به عبارت دیگر تئوری پردازی آنها کمتر به عمل در می آید، به همین دلیل دائما گرفتار مشکلات پیچیده و ناهنجاریهای اجتماعی می باشند. وقتی که ملت آنها این دو گانگی را در گفتار و کردار آنها می بینند از آنها بیزار می شوند و شکاف عمیقی بین ملتها و حاکمه بوجود می آید که این خود موجب سقوط این دولتها می گردد.

بنابراین اگر ملتها و حاکمها به عبارت دیگر توده های مردم و رهبران در روابط فیما بین و در روابط روزمره خود از معانی فلسفه و منطق پیروی کنند قطعا دارای روابطی عقلانی و صحیح خواهند بود و گرفتار ناهنجاریهای اجتماعی نخواهند شد. بنابراین، همه این مسایل بر می گردد به اینکه انسان کیست و چقدر تفکر دارد؟ اگر خوب و منطقی و ریشه ای فکر کند خدای خود را بهتر می شناسد. بطور مثال بسیاری از انسانها بدون اینکه عقل و فکر خود را بکار ببرند بدون تفکر دربست خود را تسلیم تقدیر و سرنوشت می کنند، اینگونه افراد معنی فلسفه، تقدیر و سرنوشت را نمی دانند، به همین دلیل هر بلایی که بر سر آنها وارد شود در مورد آن فکر نمی کنند و مقابله یا چاره اندیشی هم نمی کنند، در حالی که با وجود عقل و فکر که خداوند به انسانها داده است باید بلاهای طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان وآتشفشان را مهار کنند. ازنظر سیاسی کشورهای یشرفته مثل امریکا ازاین قواعد خرافی کشورهای جهان سوم یا عقب افتاده نهایت سواستفاده را به نفع خود می نمایند. آنها شیوه های استعمارگری کشورهای بزرگ را بر خود ناشی از تقدیر و سرنوشت می دانند در حالی که اینگونه نیست، این کشورهای عقب افتاده بایستی خود رابه علوم جدید مجهز کنند و در مقابل ابر قدرتها مقاومت کنند و کلید فراگیری این علوم داشتن منطق و فلسفه است . مثلا شخصی معتاد می شود و به گرفتاریهای متعددی دچار می شود به راحتی می گویند سرنوشتش همین بوده است در حالی که می شد که سرنوشتش اینگونه نباشد مثال دیگر امروزه مردم فلسطین بشدت برای بقای خود و حقوق خود با کشور متجاوز اسراییل مبارزه می کنند و شهدای زیادی در این مبارزه تقدیم اهداف و استراتژی های خود می نمایند حال اگر مبارزه نمی کردند ،شهید نمی دادند و آن را به جملاتی خرافی چون سرنوشت اینگونه بوده قطعا تا به حال همه آنها نابود شده بودند و همین اندازه که یک حکومت خود گردان دارند به آن نمی رسیدند بنابراین دست خداوند همیشه همراه کسانی است که عقل و فکر خود را بکار می اندازند تازندگی خود را بهبود بخشند لذا ما که یک کشور ضد آمریکایی هستیم و هر هفته در نمازهای جمعه شعار مرگ بر آمریکا می دهیم همراه با این شعارها بایستی خودمان را علوم و فنون مجهز کنیم تا اگر به ما حمله کرد بتوانیم قدرت مقابله از لحاظ تکنولوژی داشته باشیم در واقع تئوریها و گفتارهایمان را عمل سازیم و بتوانیم به آن فائق شویم امروزه که امریکا قلدرمابانه در همه امور کشورهای دیگر بخصوص کشورهای ضعیف مداخله می کند و هر لحظه کشورها را تهدید به حمله می کند به قدرت اقتصادی و تکنولوزی پیشرفته جنگی خود می نازد و در مقابل چشمان حیرت زده کشورهای مسلمان به کشور مسلمان می کند یا رژیم آن را عوض می کند بنابراین برای بقای بشر و ادامه حیات آن امروزه ایمان به تنهایی کفایت نمی کند ، بنابراین برای بقای بشر و ادامه حیا آن امروزه ایمان به تنهایی کففایت نمی کند بلکه ایمان همراه با علم و تکنولوژی باشد دروازه ورود به اینها دانستن فلسفه و منطق و یک رفتار منطقی می باشد همراه با مدیریت منطقی که ناشی از ریشه یابی همه مسایل مدیریتی و زندگی انسانها باشد.

 

كپي برداري از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 15:46  توسط بلوچ آکادمیست  |