افشين پرتو: بلوچستان از جمادي الاولي سال 1267 تا شوال سال 1269 قمري
20 خبر دربارة رويدادهاي بلوچستان
از جمادي الاولي سال 1267 تا شوال سال 1269 قمري
در روزنامة وقايع اتفاقيه
از جمادي الاولي سال 1267 تا شوال سال 1269 قمري
در روزنامة وقايع اتفاقيه
افشين پرتو
afshin_parto1328@yahoo.com
نخستين روزنامة جهان در سال 1605 ميلادي در بلژيك چاپ و پخش شد. در آن ايران به تازگي پا به دوران صفويه نهاده بود و پس ده سده پراكندگي دگرباره يكپارچگي را مي آزمود و درگير ده ها ماجراي سياسي و آييني بود. در نيم سدة نخست فرمانروايي صفويان بر ايران تلاش شاهان صفوي در گسترش آيين خود و كوشش آنان در ايستادگي برابر درون خيزي هر انديشه و برآيند دگرگوني هاي جهاني جلوي به درون خزيدن روزنامه و ديگر نمونه هاي برآيند تلاش پيشروانة اروپاييان به ايران را گرفت.
با آغاز دوران پادشاهي شاه عباس صفوي هرچند كه كه چندي از نمونه هاي نوين دگرگوني هاي اروپا به ايران راه يافت ولي روزنامه به ايران نيامد و در پي دوران شاه عباس دگربارگي بسته شدن راه هاي ايران بر پذيرش دگرگونه هاي نوين جهاني نيز جلوي آمدن روزنامه را به ايران گرفت و دهه هاي پسين دوران صفوي و همة دوران افشاريان و زنديان ايران آشوب زده را تنها به پذيرش برخي دگر از نمونه هاي پيشرفتة جهاني خرسند ساخت.
با پايان دورة سست سياسي زنديه و آغاز دوران قاجار و يكپارچگي دگربارة ايران به نيروي شمشير آقامحمدخان قاجار و چيرگي او بر پاره هاي پيشين جدا شده از ايران يك چندي سرزمين هاي هامشي ايران آرام شدند. آرامش دير نپاييد و در سال آغازين پادشاهي فتحعلي شاه درگيري هاي توانجويانة انگليس و روسيه و فرانسه بسياري از سرزمين هاي هامشي ايران را ناآرام ساخت. ايران درگير ستيزه هايش در قفقاز بود و زمينة آشوب در شمال خاوري و جنوب خاوري فراهم مي شد. همة سرزمين هاي قفقاز از ايران جدا شد و به تندي ناآرامي چون مرغ شومي بال بر خاور ايران گشود و هرات ناآرام شد. ناآرامي هاي خاوري در سال پسين پادشاهي محمدشاه به اوج رسيد. در اوج اين ناآرامي ها بلوچستان نيز ناآرام شد، چه آن كه پارة گسترده اي از آن را پيش تر انگليسي هاي چيره بر هند زير فرمان خود گرفته بودند و برآن بودند كه بر همة آن چيره شوند.
ناتواني هاي دربار محمد شاه در گرداندن كارهاي كشور و دسيسه هاي انگليس، بلوچستان را نه تنها ناآرام چه آن كه پرماجرا ساخت. رويدادهاي بلوچستان در دهه هاي پنجم و ششم و هفتم و هشتم سدة نوزدهم ميلادي از 1840 تا 1880 ميلادي تا پيش از بسته شدن پيمان مرزي گلداسميت پاره هايي پرماجرا از تاريخ ايرانند. شايد دربارة اين رويداده ها نوشته ها فراوان باشند ولي نوشته هاي روزنامه هاي آن زمانه دربردارندة گوشه هاي پنهاني از آن رويداده هايند. گوشه هاي پنهاني كه شايد در نوشته هاي ديگر نباشد، كه نيست.
روزنامه نويسي از سال 1253 قمري در دورة پادشاهي محمدشاه قاجار آغاز شد. نخستين روزنامه را ميرزا صالح شيرازي كازروني با نام كاغذ اخبار چاپ و پخش نمود و از آن پس كار روزنامه نگاري در ايران آغازيد. در ميان روزنامه هاي دورة قاجار وقايع اتفاقيه نامي ارجمند دارد، چه آن كه در برهة ويژة اي چاپ و پخش شد و پديدآورنده اش ميرزا تقي خان اميركبير بود. وقايع اتفاقيه سومين روزنامة ايران بود و پس از كاغذ اخبار و روزنامة آشوري زبان (زاهر برادي باهرا) نخستين شماره اش در 5 ربيع الاول سال 1267 قمري در سومين سال پادشاهي ناصرالدين شاه در تهران چاپ و پحش شد.
وقايع اتفاقيه را يك سال اميركبير گرداند و از سال 1268 قمري پس از كشته شدن اميركبير كار گرداندن آن به صنيع الدوله ( اعتمادالسلطنه) سپرده شد و پس از 417 شماره نامش به روزنامة دولت عليّة ايران و سپس روزنامة ايران سلطاني دگرگونه گشت.
در وقايع اتفاقيه برگي به نوشتن خبرهاي ايالت ها و ولايت هاي ايران اختصاص داده شده بود و خبرهاي رسيده از سوي فرمانروايان بر هر ايالت و يا ولايتي با نام روزنامة آن ايالت يا ولايت در آن برگ چاپ مي شد.
در آن زمان بلوچستان سر به فرمان فرمانرواي گماشته شده از سوي دربار بر كرمان داشت و از آن خبرهايش را بايد در روزنامة كرمان جست. در20 شماره از 130 شمارة نخست روزنامة وقايع اتفاقيه كه از 5 ربيع الاول سال 1267 تا 21 شوال 1269 قمري چاپ و پخش شد خبرهايي دربارة رويدادهاي بلوچستان است كه در پايين آن ها را آورده ام.
با نگاهي به اين خبرها مي توان به نگاه آن روزگاران فرمانروايان كرمان به بلوچستان و مردم و رويدادهاي آن پي برد و در بررسي تاريخ سال هاي 1267 تا 1269 قمري بلوچستان از آن ها بهره جست.
1 [1]
طايفة بلوچٍ متوقّفٍ سيستان بسيار خودسري و هرزگي آغاز كرده، در دزدي و راهزني شدتّي داشتند از قراري كه اين روزها اخبار متواتر رسيد]ه است[. چنين معلوم مي شود كه يارمحمدخان ظهيرالدوله با اجازة اولياي دولت عليّه جمعيّتي از هرات بر سر آن ها فرستاده، چند قلعه از آن ها گرفته ، تنبيه و گوشمال درستي به آن ها داده است و از اين جهت آسودگي كلّي براي اهالي ولايات هم جوار آن ها حاصل خواهد گرديد.
2 [2]
در[3] اخبار خراسان كه در هفتة گذشته رسيده نوشته بودند كه شاه پسندخان كه حاكم لاش و اطراف آن بوده فوت شده و ابراهيم خان بلوچ از قلعة شيخ نور به فاتحه خواني او رفته بوده است. يارمحمدخان ظهيرالدوله كه منتظر فرصت بوده به محض استماع كه قلعة شيخ نور خاليست في الفور جمعيّتي به آن جا روانه كرده و قلعة مزبور را به تصرّف خود در آورده است و الان در تصرّف دارد و ابراهيم خان كه خبر شده ظهيرالدوله قلعة او را گرفته است از لاش و چوخدار فرار نموده است.
3 [4]
از احوالات كرمان از قراري كه در روزنامه نوشته بودند بسيار امن است و سرحدات آن جا به طوري است كه حاجي محمدكريم خان سرحددار نوشته بود كه در منزل چهل پايه چادر زده ايم و آن جا سابقا از دزدي و دست اندازي طايفة بلوچ به طوري بود كه كسي جرئت عبور نمي كرد و حال از توقّف مستحفظين در آن جا كمال امنيت از براي عابرين و مترددين حاصل است.
قلعة ايرندگان[5] را عبدالله خان صارم الدوله در پنجم ماه جمادي الاول از تصرّف محمدعلي خان بلوچ بيرون آورده و به مددخان سپرده است.
4 [6]
از قراري كه مي گويند ابراهيم خان بلوچ و برادران كريم دادخان هزاره به قندهار رفته و قشوني گرفته اند كه با ظهيرالدوله جنگ كنند و سه دفعه في مابين فريقين محاربه اتفاق افتاده لكن در هر سه مرتبه قشون قندهاري شكست خورده اند. اما كلّ اين فقره از اقوال مسموع شده و مكتوبي هنوز چيزي معلوم نيست.
5 [7]
از قراري كه نوشته اند سيف الدين خان بلوچ كه يكي از روسا و حكام طايفة بلوچ است كمر اطاعت و انقياد اين دولت عليّه را به ميان بسته و به خدمت نوّاب مويدالدوله آمده و تعهّد خدمت و نوكري نموده و نوّاب معظّم اليه نيز به او خلعت داده اند و مقضي المرام مراجعت نموده است.
6 [8]
از قراري كه در روزنامة آن جا نوشته بودند زوّاري از تجّار و رعيّت كرمان به زيارت مشهد مقدّس روانه بوده اند و خبر رسيده بود كه جمعي از طايفة ضالّة بلوچ به عزم تاخت زوّار و مترددين به آن سمت ها آمده اند. عاليجاه ميرزا شفيع به سرحدّات آن جا آدم فرستاده و نوشته بود كه قافله و زوّار چند روز توقّف نمايند تا مشخّص شود كه بلوچ ها از كدام طرف گذشته اند. حاجي بيگ نخي با تفنگچي خود در جلو زوّار بود و مشاراليه آدم به قراولخانه ها به جهت تحقيق گذشتن بلوچ از آن سمت ها فرستاده بوده، قبل از مراجعت آدم او زوّار حركت كرده و در سه فرسخي به بلوچ ها برخورده اند. حاجي بيگ با تفنگچي ها تا شش ساعت با بلوچ ها دعوا كرده و آن ها را شكست داده] و [ تا دو فرسخ تعاقب نموده و از قراري كه نوشته بودند به قدر سي نفر از بلوچ كشته گشته و نعش آن ها را خود بلوچ ها دو نفر دو نفر به هم بسته و برده اند و نُه نفر از تفنگچي ها و دو نفر از زوّار كشته شده و حاجي بيگ با جمعيّت كم كمال رشادت را به عمل آورده است و چند نفر از كشتگان نيز از اقوام و بستگان او بوده اند. در عوض اين خدمت در آن جا از امناي دولت عليّة التفات زياد به او شده.
7 [9]
از قراري كه در روزنامة كرمان نوشته شده بود بعد از آن كه نوّاب شاهزاده مويدالدوله حكمران كرمان براي تنبيه اشرار طايفة بلوچيه به سمت بم و نرماشير حركت كرده بودند اين اوقات روساي بلوچستان را به انواع خوب و خوش به خدمتگزاري و انقياد دولت قوي بنياد دعوت نموده اند و اشخاص مفصّله نيز محض اطاعت و انقياد و خدمت به دولت جاويد نهاد به خدمت نوّاب معزّي اليه آمده و نوّاب معزّي اليه دربارة هريك بذل اطاعت كرده دربارة هريك بذل التفات كرده و آن ها را مخلّع[10] نموده اند و ان شاء الله بعد از اين در زير بلند پاية اعلي حضرت پادشاهي از اهتمامات اولياي دولت عليّه آن صفحات به كلّي از تاخت و تاز و هرزگي و شرارت بلوچيه در امان و محفوظ خواهد شد
محمدتقي خان ضابط بمپور شهدوست خان سركرده بامري اعظم خان ضابط قنوج سيف الدين خان ضابط نًسكًن
رشيدخان ضابط سرحد سالار مهدي خان ضابط پشته و قنوج
8 [11]
از قراري كه نوّاب مستطاب شاهزاده مويدالدوله حكمران كرمان نوشته بودند اين اوقات خلعتي چند براي هريك از خوانين[12] سيستان به صحابت[13] حسن خان جليلوند فرستاده اند كه آن ها را به التفات اعلي حضرت همايوني اميدوار كرده، عهدنامه در منع قطّاع الطّريق بلوچيه بگيرد كه ديگر احدي از طايفة بلوچيه نتواند مصدر هرزگي و دزدي و بي حسابي شود. و هم چنين نوّاب معزّي اليه به عاليجاه حسن خان جليلوند حكم كرده اند كه با خود سيستاني ها در ترش آب و در دهنة نُهنَدان قرار قراولخانه و مسحفظ بگذارند كه بعد از اين در آن جاها نيز قراولخانه ساخته شده، معدودي چند براي محافظت و حراست طرق و شوارع در قراولخانه ها بگذارند كه دست تعرّض طايفة بلوچيه به كلّي از آن جاها كوتاه بشود .
9 [14]
ديگر نوشته بودند كه نوّاب مويدالدوله كه به سمت بلوچستان رفتند جمعيتي از سرباز و توپچي به همراه خود برده بودند. عاليجاه جعفرقلي خان سرهنگ به فوج ابواب جمعي خود و عبدالله بيگ ياور توپخانة مباركه با دو عراده توپ و ساير اهل نظام همراه بوده اند و با وصف اين جمعيّت به طوري حركت كرده اند كه حبّه[15] و ديناري به رعيّت ضرر نرسيده و سيورسات[16] و اخراجات[17] اردو را از خالصه جات[18] مصرف كرده اند. حتي هيزم و تخم مرغ را به قيمت خريده اند و كّل اهالي آن سامان از حسن سلوك نوّاب معزّي اليه كمال رضامندي دارند و خوانين و اعيان بلوچستان از قبيل رشيدخان و سيف الدين خان . سالار مهدي خان و اعظم خان و مراد خان و غيره خدمت نوّاب معزّي اليه رسيده و تعهّد خدمت نموده اند و عاليجاه علي مددخان سرحدي مخلّع و مامور شده است كه هر كس خدمتكار باشد خدمت نوّاب معزّي اليه بياورد.
10 [19]
از قراري كه در روزنامة كرمان نوشته اند نوّاب احمدميرزا ] كه [ از جانب نوّاب مستطاب شاهزاده مويدالدوله حكمران كرمان به دفع مفسدين بلوچيه مامور بود، اين اوقات به حُسن مراقبت و كوشش معزّي اليه و مزيد جلادت و اهتمام اشخاص مفصّله عاليجاه جعفرقلي خان سرهنگ سربازان خدا بنده لو، كريم خان برادر جعفرقلي خان و عبدالله بيگ ياور و عاليجاه محمدتقي خان بمي و عاليجاه محمدتقي خان كه از سركردگان نوكر كرماني است و سيدعلي خان شاه پسندخان و سالار مهدي خان ريش سفيدان و سركردگان بلوچ قلعة نًسكًن و قلعة سرباز بلوچستان را گرفته و ساكنين آن جا را دستگير ساخته اند و تفصيل آن از اين قرار است كه بعد از آن كه نوّاب احمد ميرزا، امير اولياء خان چاپني و امير احمدخان لاشاري را كه در سال گذشته از جادة خدمتگزاري بيرون رفته بودند به التفات اولياي دولت عليّه اميدوار ساخته بودند، آن ها نيز تعهّد و تقبّل خدمت كرده و نزد نوّاب معزّي اليه آمده، مورد نوازش شده بودند.
نوّاب معزّي اليه نظر به جسارت و هرزگي]يي[ كه از امير درّاخان در قلعة سرباز سر زده بودعزيمت تنبيه و تاديب او ]را[ نموده، با همراهان خود از بمپور[20] به سمت سرباز و محال تابعة آن رفته بودند.. بعد از ورود به يك فرسخي نًسكًن امير دل مراد ريش سفيد آن جا كه باطنا با امير درّاخان موافق بود ظاهرا در مقام اظهار ارادت و انقياد برآمده، به استقبال نوّاب احمدميرزا آمده بود. نوّاب معزّي اليه نيز براي ان كه خدمت و خيانت آن ها درست ظاهر و آشكار شود، عاليجاه كريم خان سلطان برادر جعفرقلي خان سرهنگ را با بيست نفر سرباز به قلعة سرباز فرستاده بود كه نگذارند از كسي خلاف قاعده و بي حسابي به رعاياي آن جا واقع شود، ولي امير دل مراد به مقتضاي خباثت باطني در مقام جسارت و هرزگي برآمده، از ميان قلعه بناي تفنگ اندازي گذاشته بود. نوّاب احمد ميرزا بعد از مشاهدة اين نوع جسارت عاليجاه كريم سلطان[21] را فرستاده به امداد. عاليجاه محمدتقي خان بمي داخل دروازه گرديده، برج بزرگ ارگ را از تصرّف آن ها انتزاع و امير دل مراد را بيست نفر ديگر دستگير كرده و قلعه از عالي ها سافل ها كرده بودند و مابقي اهل قلعه فرار بر قرار اختيار كرده بودند.
بعد از فراغ از امر قلعه نًسكًن نوّاب احمدميرزا عنان عزيمت به جانب قلعة سرباز معطوف ساخته و بعد از رسيدن به آن جا سه روز متعرّض اهالي قلعة آن جا نشده بودند كه شايد از كردار ناصوابشان نادم و پشيمان شوند. اول صبح روز چهارم چون هرزگي و جسارت امير درّاخان به حدّ افراط رسيده بود، نوّاب معزّي اليه سربازان خدا بنده لو و نوكر بمي و نرماشيري و سيستاني و سالقي و بامري و نمدادي و بلوچ را حكم يورش و توپچيان را به انداختن توپ حكم دادند. با آن كه قلعة مزبوره در بالاي كوه واقع و مشتمل بر يك ارگ و دو قلعه و برج ]است[ و حصارش به غايت مرتفع بوده است، سربازان مزبور آن جا را با زمين يكسان داشته و في الفور خود را به پاي قلعه رسانده بودند. ساكنين قلعه بعد از مشاهدة اين نوع جلادت و انبوه، دست به تفنگ اندازي گذاشته بودند. چون پشت دروازة قلعه را به سنگ و گٍل انباشته بودند سربازان به استعانت بيل و كلنگ دروازه را گشوده و خود را به دروازه دوم رسانده بودند و چون دروازة سوم را نيز به سنگ و كلوخ مسدود كرده بودند في الجمله امر بر سربازان دشوار شده بود و ساكنين قلعه بناي آتش فشاني به سر سربازان كرده بودند. ولي سربازان از آْتش حذر نكرده و به غلبه قلعه را بالكليّه تصرف كردند.
امير درّاخان بعد از مشاهدة اين حالت جميع ارگ را آتش زده]و[ با يك نفر از ديوار به زير افتاده، فرار كرده است. نوّاب احمد ميرزا بعد از گرفتن قلعة مزبوره آدم متعاقب او فرستاده اند كه او را با كسان او دستگير كرده بياورند.
11 [22]
از قراري كه در ضمن نوشتجات كرمان نوشته شده بود نوّاب احمد ميرزا بعد از گرفتن قلعة سرباز آدم متعاقب امير درّاخان فرستاده بود. معلوم گرديده است كه همان وقت كه مشاراليه خود را از حصار قلعة سرباز به زير انداخته است به مجرد افتادن وفات كرده است.
از قراري كه نوشته بودند اين اوقات شاهزاده مويدالدوله طهماسب ميرزا[23] حكمران كرمان از نظم و انضباط حدود گرمسيرات[24] اطمينان و فراغت حاصل كرده و روز بيست و دوم ماه جمادي الثاني وارد شهر كرمان شده اند و اعيان و اشراف ولايت در استقبال و اعزاز نوّاب معزّي اليه و مباركباد روز ورود لازمة اهتمام را به عمل آورده اند و بعد از آن كه مژدة تسخير و تصرّف قلعة نًسكًن و سرباز را خدمت نوّاب معزّي اليه آورده اند حكم به شينليك[25] و شاديانه نموده و يك شب شهر را چراغان كرده اند.
12 [26]
از قراري كه در روزنامة كرمان نوشته بودند چند نفر از خوانين بلوچستان كه اغلب اوقات در مقام دورگردي و معادات[27] بودند در اين اوقات خود آن ها به طيب خاطر طالب خدمت و بندگي اين دولت قوي شوكت عليّه شده اند و از جانب اميرالامرا العظام محمدحسن خان سردار حاكم كرمان و يزد به توسط عاليجاه موسي خان سرحددار بم و بلوچستان مستدعي استمالت و اطمينان شده بودند و عاليجاه مشاراليه مراتب را به سردار عرض كرده. در جواب نوشته بود كه هر كدام ] را كه[ به معاهده و اطمينان عاليجاه موسي خان مستمال مي شوند خاطر جمع نموده و معاودت بدهد كه رفته در مقام خدمت و رعيّتي خود باشند و هر كدام كه بالضروره بايد به نزد سردار بيايند و تعهد چاكري نمايند روانه دارد. اين روزها كه جواب به آن ها رسيده بعضي به نزد سردار روانه شده اند و بعضي ديگر به همان قرار و تعهدات عاليجاه موسي خان اطمينان به هم رسانده و به اوطان خود رفته اند كه مشغول نظم و امنيت طرق و شوارع شوند. و نوشته بودند كه در اين اوقات راه هاي آن اطراف به طوري امن است كه زوّار و قوافل به طرف ارض اقدس و ساير اطراف در كمال اطمينان و خاطر جمعي و بدون آسيب و تشويش عبور مي نمايند و دزدي و تاخت طايفة بلوچيه و غيره از آن راه ها به كلّي موقوف گرديده و احدي ياراي قطّاع الطّريقي و سرقت و خلاف حساب ندارد.
13 [28]
از قراري كه در روزنامة كرمان كه در هفتة گذشته رسيد نوشته بودند، در ماه صفر خوانين طبس و قاين آدمي به نزد اميرالامراء العظام محمدحسن خان سردار حكمران يزد و كرمان فرستاده و نوشته بودند كه دو دانگ از بلوچ كه به اصطلاح خود بلوچ ها هر دانگي عبارت از هفتاد نفر باشد براي تاخت و تاز طرق و شوارع از بلوچستان حركت كرده اند و لكن عزيمت كجا دارند و به كدام طرف رو خواهند آورد معلوم نيست و به عابرين و مترددين بايد قدغن شود كه در هر كجا باشند چند روز توقّف نمايند.
پس از وصول اين خبر سردار عاليجاه شيخعلي خان نايب الحكومه را با دويست نفر سوارة مستعد مامور نموده است كه به تفحّص بلوچ ها بروند. از قراري كه نوشته بودند هنوز خبري از آن ها نرسيده است و زوّار و قوافلي هم كه به ارض اقدس رفته بودند در همان روزها مراجعت كرده اند و در ذهاب و اياب آسيبي به آن ها نرسيده و صحيحا سالما به اوطان خود وارد گرديده اند.
14 [29]
ديگر نوشته بودند كه اين اوقات از طرف سيستان به قدر يك صد نفر بلوچ به سر راه يزد و كرمان آمده بوده اند. عاليجاه شيخعلي خان نايب الحكومه با پنجاه شصت نفر سوار از عقب بلوچ ها رفته و شكست به آن ها داده است و سوار مشار اليه پنج سر از بلوچ ها به كرمان آورده بودند.
15 [30]
از قراري كه در رزنامة كرمان نوشته شده بود چندي بود كه از طرف بلوچستان و قشون مامورة آن صفحات خبري نرسيده بود. در روز بيستم ماه جمادي الاولي چاپار مخصوصي با نوشتجات عديده از عاليجاه عبدالله خان ميرپنجه[31] رسيد و نوشته بودند كه اردو از بمپور و قلعة سرباز و تمامي خاك بلوچستان تجاوز كرده و به قلعة سورمنچ حوالي مكران رسيده و از فرّ دولت و اقبال پادشاهي در هر جا هر كس از طوايف بلوچيه اعم از باديه نشين و غيره كه بوده اند همگي اظهار مراتب اطاعت و انقياد و بندگي خود را به اين دولت قوي شوكت نموده اند و احدي را قدرت تمرّد و انكار نبوده و از اهتمامات اولياي دولت عليّه امر آن حدود در كمال نظم و انضباط است و از قراري كه نوشته بودند عاليجاه عبدالله خان ميرپنجه اردو را خوب و با نظم برده و در آذوقة آن ها بسيار اهتمام كرده است، به طوري كه اغلب اوقات آذوقة يك ماهه را به همراه داشته اند.
16 [32]
از قراري كه در روزنامة كرمان نوشته بودند ولدان قنبر ياغي كه از جملة اشرار و مفسدين خونخوار بلوچيه بودند و هميشة اوقات مصدر شرارت و قتل نفس مي شدند و در سال گذشته نيز بي اعتنايي به قشون پادشاهي نموده و سر از خدمت باز زده بودند و اموال و احشام زياد از اهالي بمپور و حوالي آن جا به غارت برده بودند، در اين روزها امير رستم خان ولد عاليجاه امير سعيد خان حسب الحكم اميرالامراء العظام محمدحسن خان سردار حكمران يزد و كرمان آن ها به دست آورده و به سزاي اعمال خود رسانده و يك نفر از آن ها فرار كرده است. حكم به همة بلوچستان رفته است كه بگيرند.
17 [33]
از قراري كه در روزنامة اين ولايت نوشته شده بود امور[34] آن صفحات قرين انضباط است خاصه طرق و شوارع كه از روز حركت قشون به سمت بلوچستان در هيچ معبري اثري از قطّاع الطّريق و بلوچ ديده نشده. قبل از اين تفصيل ورود اردو را تا دو منزلي مكران در روزنامه نوشته شده بود و منتظر وصول اخبار كوچيدن از آن منزل كه سورميچ است بودند.
تا اين روزها چند نفر آدم از عاليجاه مقرّب الخاقان عبدالله خان ميرپنجه رسيده. كيفيّت ورود و تصرّف مكران را اين طور نوشته بودند كه بعد از نزديك شدن قشون به مكران عاليجاه دين محمد خان كه راس رئيس بلوچيه است با جمعي از بلوچيه كه ايل و طايفه و نوكر او بوده اند از در اطاعت و خدمتگزاري در آمده، با چند نفر از ريش سفيدان ايل به نزد عاليجاه عبدالله خان ميرپنجه آمده و گاو و گوسفند زياد به جهت آذوقة سرباز آورده بودند و بعد خواهش كرده بودند كه چون مردمان بلوچ احشامي و از رسم خدمت و انسانيت عاري مي باشند، بهتر اين است كه آمدن به مكران را موقوف نموده، ماليات مكران را بگيرند و فسخ عزيمت نمايند. عاليجاه مشاراليه قبول نكرده و گفته بود كه اين قشون از جانب اولياي دولت قاهره مامور ضبط و نظم مكران مي باشند و حكم گرفتن ماليات و مراجعت نداريم و منظوري به جز نظم دادن در مكران نداريم و بعد از نطم آن جا البته مراجعت خواهيم نمود.
جمعيتي كه در مكران بودند بعد از يقين كردن ورود قشون به كوه ها و جاهاي سخت پناه برده و متفرّق شده بودند و در روز سيّم جمادي الاول عساكر منصوره داخل قلعة قصرقند شدند. چون عاليجاه دين محمد خان و بعضي از ريش سفيدان قصرقند همراه بودند، اهل آن جا نتوانسته بودند از در ستيزه درآيند و عاليجاه امامعلي خان سرهنگ را با سه دسته سرباز مامور به قلعة مزبور نموده بود كه رفته و در قلعه نشسته و غله ] اي را [ كه در آن جاست به سيورسات قشون بدهد. عاليجاه مشاراليه سرباز مزبور را همراه قاسم آقاي ياور[35] در قلعه نشانده و غلّة آن جا را از قرار حوالة لشگرنويس به قشون تقسيم كرد. بعد از چند روز ] كه[ ذوقة اردو كم شد متوجه قلعة ديگري كه در چهار فرسخي ]آن قلعه[ در مكران بود و غلّة زيادي در ان جا بود شدند. عاليجاه نصرالله خان و قاسم آقاي ياور با سواره و سرباز و توپ مامور شده بودند كه جنس آن جا را به جهت سيورسات اردو بكشند.
اهل قلعه به مجرّد ورود مامورين شروع به اظهار مخالفت و انداختن تفنگ نموده بودند و مامورين هم بدون درنگ توپ به قلعة مزبوره بسته و يورش بردند. در يورش اول به طالع فيروزي مطالع پادشاهي قلعه را به تصرّف در آوردند. در حين يورش يك نفر توپچي و دو نفر سرباز مقتول شده بودند و از ياغيان نيز بيست نفر كشته و زخمدار گرديده بودند. چون عاليجاه دين محمدخان از اين حركت مخبر نبوده است بعد از تصرّف زياده متعرّض نشده و امان داده بودند.
مكران از قلاع سخت و صعب و مستحكم است و در اين سنوات پاي قشون بدان جا نرسيده بود و قريب به دويست هزار ايل در آن صفحه در قلاع و غيره تمكّن دارند و اغلب مردمان جنگي مي باشند. و در اين اوقات عاليجاه دين محمدخان و پسر و برادر او را از جانب اولياي دولت قاهره اطمينان داده و مخلّع نموده و از مكران حركت و متوجّه دٍزگً مي شوند و بنا هست كه زني و پسري از عاليجاه سردار دين محمدخان به رسم گرويي همراه بياورند.
18 [36]
چون از قراري كه اميرالامراء العظام محمدحسن خان سردار حكمران يزد و كرمان به دربار همايون پادشاهي معروض داشته بود در مقدمة فتح و تسخير قلعجات بلوچستان و كيح و مكران هر يك از اشخاص مفصّله كه با مقرّب الخاقان عبدالله خان ميرپنجه در اين سفر بوده اند و آثار جلادت و رشادت خود را به طور شايسته به ظهور رسانيده و مصدر خدمات نمايان شده اند و مراتب خدمتگزاري و جان فشاني آن ها در خاكپاي همايون اعلي حضرت پادشاهي مكشوف و مشهود افتاده زياده درجة قبول و استحسان يافته، لهذا به ملاحظة پاداش خدمات و اهتمامات آن ها در خور هر يك نشان و خلعت و انعام مرحمت و ارسال شد كه اميرالامراء العظام سردار به آن ها داده و از بذل اين مرحمت آن ها را اميدوار سازد.
عاليجاه امامعلي خان سرهنگ نشان نقره از مرتبة دوم سرهنگي قطعه
كلبعلي خان ياور نشان ياوري مينا قطعه
سلاطين فوج نشان طلا سه قطعه
نايب[37] اول و دوم نشان مطلْا شش قطعه
سربازان فوج نشان سي قطعه
ميرزا احمد خان ياور نشان ياوري مينا قطعه
حاجي اسماعيل سلطان كه زخم برداشته نشان طلا قطعه
نايب اول و دوم نشان مطلّا سه قطعه
كريم بيگ نايب دوم توپخانه نشان مطلّا قطعه
اللهوردي بيگ وكيل[38] توپخانه نشان نقره قطعه
ابراهيم خان بيگ توپچي كه در دعوا زخم برداشته نشان نقره قطعه
ساير توپچيان نشان نٌه قطعه
موسي خان قاجار ولد مرحوم ابراهيم خان جبة[39] ترمه ثوب[40]
امير سعيد خان جبة ترمه ثوب
امير غلامحسين خان جبة ترمه ثوبعاليجاه محمدخان كنگرلو و فرج آقا پسرش و نصرالله خان يوزباشي و ساير غلامان كنگرلو و مهاجر انعام صد تومان
چون در مقدمة فتح قلعجات مزبوره قاسم آقا ياور فوج قديم كرمان ابوابجمعي عاليجاه امامعلي خان سرهنگ مقتول شده و مراتب لياقت و شايستگي عاليجاه علي اكبر خان در خدمت اولياي دولت قاهره مشهود و مكشوف افتاده، لهذا او را به منصب ياوري فوج مزبور سرافراز فرمودند.
19 [41]
از قراري كه در روزنامة اين ولايت نوشته اند مقرّب الخاقان عبدالله خان ميرپنجه كه براي نظم صفحات بلوچستان و كيح و مكران با قشون به آن حدود رفته بود امر آن صفحات را از هر جهت و از هر حيث منظّم و مضبوط داشته، در بيست و ششم رجب المرجّب به كرمان مراجعت كرده است و اكنون امور آن صفحات در نهايت انتظام است و طرق و شوارع آن جا كمال امنيت را دارد.
20 [42]
از قراري كه در روزنامة اين ولايت نوشته بودند عاليجاه دين محمد خان مكراني كه از اجلّة روساي بلوچستان و صاحب طايفه و قبيلة معظّم مي باشد اين روزها براي اظهار مراتب خدمتگزاري و اطاعت و انقياد اين دولت قوي مكنت عليّه به كرمان مي آمده و قريب الورود بوده است و اميرالامراء العظام محمدحسن خان سردار حكمران يزد و كرمان به جهت مزيد اميدواري او آدمي به جهت مهمانداري فرستاده كه او را با عزّت وارد سازد.
ديگر نوشته اند كه امير الامراء العظام سردار در آبادي و امنيت ولايت و آسودگي و رفاه رعيّت اهتمام تمام دارد و احدي را ياراي حركتي خلاف حساب نيست و طرق و شوارع آن جا كمال نظم را دارد و قوافل با نهايت خاطر جمعي از راه هايي كه سابقا مخوف و محل تاخت و تاز و سرقت طايفة بلوچيه بود اين اوقات بي تشويش عبور و مرور مي نمايند و عموم اهالي و رعاياي آن جا در مهد امنيت به دعاگويي و شكرگزاري اين دولت عليّه اشتغال دارند.
[1] - نمرة ششم. دهم جمادي الاول مطابق ايت ئيل سنة 1267 قمري
[2] - نمرة دوازدهم. جمعه بيست و دوم جمادي الثاني مطابق تنگوزئيل سنة 1267 قمري
[3] - در متن: از
[4] - نمرة سيزدهم. جمعه بيست وسوم جمادي الاخري مطابق سال تنگوز ئيل سنة 1267 قمري
[5] - Irandgan دژي در روستايي در شمال خاوري ايرانشهر
[6] - نمرة پانزدهم. جمعه چهاردهم رجب المرجب مطابق سال تنگوزئيل سنة 1267 قمري
[7] - نمرة بيست و نهم. پنجشنبه بيست و سوم شوال المكرّم مطابق سال تنگوزئيل سنة 1267 قمري
[8] - نمرة سي و هشتم. پنجشنبه بيست و هفتم ذي الحجه الحرام مطابق سال تنگوزئيل سنة 1267 قمري
[9] - نمرة پنجاه و هفتم. پنجشنبه دوازدهم جمادي الائل مطابق سال تنگوزئيل سنه 1268 قمري
[10] - خلعت يافته
[11] - نمرة شصت و يكم. پنجشنبه دهم جمادي الاخري مطابق سال سيچقان ئيل سنة 1268 قمري
[12] - خان واژه اي تركي است و جمع بستن آن به گونة جمع مكسر زبان عربي نادرست است و بهتراست به جاي خوانين خان ها نوشته شود.
[13] - ياري كردن
[14] - نمره شصت و سه. پنجشنبه بيست و چهارم جمادي الثاني مطاببق سال سيچقان ئيل سنة 1268 قمري
[15] - دانه
[16] - خواربار و علوفه اي كه از روستاهاي بر سر راه عبور لشگر براي تامين غذاي سربازان گرد مي آمد..
[17] - ماليات غير مستمر بيش از ميزان عادي
[18] - وجهي كه متعلق به دولت بود
[19] - نمرة شصت و پنجم. پنجشنبه نهم رجب المرجب مطابق سال سيچقان ئيل سنة 1268 قمري
[20] - در باختر ايرانشهر
[21] - درجه اي نظامي كه امروز سروان نام دارد
[22] - نمرة شصت و ششم. پنجشنبه شانزدهم رجب المرجب مطابق سال سيچقان ئيل سنة 1268 قمري
[23] - بايد تهماسب ميرزا نوشته شود چه آن كه تهماسب نامي ايراني است و مناسب نيست با ط نوشته شود.
[24] - جمع بندي واژه اي فارسي به علائم جمع عربي نادرست است و گرمسير واژه اي فارسي است و بهتر است علامت جمع (ات) نگيرد.
[25] - شليك تير
[26] - نمرة نود و نهم. پنجشنبه دوازدهم ربيع الاول سال سيچقان ئيل سنة 1269 قمري
[27] - دشمني كردن
[28] - نمره صد و سوم . پنجشنبه دهم ربيع الثاني مطابق سيچقان ئيل سنة 1269 قمري
[29] - نمره صد و چهارم. پنجشنبه هفدهم ربيع الثاني مطابق سال سيچقان ئيل سنة 1269 قمري
[30] - نمرة صد و سيزدهم. پنجشنبه بيستم جمادي الثاني مطابق سال ادو ئيل سنة 1269 قمري
[31] - فرماندة واحدي نظامي كه در پنج هزار نيرو وجود دارد.
[32] - نمرة صد و چهاردهم. پنجشنبه بيست و هفتم جمادي الثاني مطابق ستا اود ئيل سنة 1269 قمري
[33] - نمرة صد و شانزدهم. پنجشنبه دوازدهم رجب المرجب مطابق سال اود ئيل سنة 1269 قمري
[34] - در متن امورات. امورات جمع در جمع است.
[35] - درجه اي نظامي كه امروز آن را سرگرد مي نامند
[36] - نمرة صدوبيست و يك. پنجشنبه هفدهم شعبان المعظّم مطابق سال اود ئيل سنة 1269 قمري
[37] - درجه اي در ارتش كه امروز آن را ستوان مي نامند
[38] - درجه اي در ارتش كه امروز آن را گروهبان مي نامند.
[39] - جامة گشاد و بلند
[40] - به اندازة يك لباس
[41] - نمرة صد وبيست و دوم. پنجشنبه بيست و چهارم شعبان المعظّم مطابق سال اود ئيل سنة 1269 قمري
[42] - نمرة صد و بيست و نهم. پنجشنبه چهاردهم شوال المكرّم مطابق سال اود ئيل سنة 1269 قمري
+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 16:33  توسط بلوچ آکادمیست
|
