تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - سیاست انگلیس در بلوچستان: عارف درازهی Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

سیاست انگلیس در بلوچستان: عارف درازهی

 

سیاست انگلیس در بلوچستان

 سده های 19 و 20 میلادی

 

عارف درازهی

 

چکیده

در پی پیروزیهای چشمگیر ناپلئون بناپارت در جبهه های متعدد بر انگلیس و هم پیمانانش و نیز جدی تلقی شدن حمله به هندوستان بعنوان شاهرگ حیاتی اقتصاد انگلیس، طرح ایجاد کمربند امنیتی در مناطق پیرامونی و به ویژه سرزمین های غرب آن کشور بلا فاصله تهیه و به اجرا گذاشته شد. در این راستا در دهه اول قرن نوزدهم میلادی، کمپانی هند شرقی انگلیس کارشناسانی خبره در مسایل سیاسی و نظامی به مناطق مختلف بلوچستان اعزام نمود تا با کسب اطلاع از جغرافیا تاریخ و وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه برنامه های پیشگیرانه ای را به اجراء بگذارد. پس از برطرف شدن خطر حمله ناپلئون، سیاست های مداخله جویانه انگلیس در منطقه، ابتدا برای رفع خطر روسیه تزاری و سپس جهت جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی کمونیستی و نیز برای جلوگیری از نفوذ احتمالی آلمان همزمان با جنگ جهانی اول، همچنان به اشکال مختلف تداوم یافت که بالتبع منجر به پدید آمدن شکافهای عمیقی در ساختار جامعه آن روز بلوچستان گردید. توسعه خط آهن، احداث سیم تلگراف و زمینه سازی برای شکل گیری مرزهای ساختگی از جمله ابزارهای بودند که چارچوب های راهبردی انگلیس را برای حفاظت از مرزهای هندوستان توجیه نموده و اهداف سیاسی آن کشور را جهت می دادند. این سیاستها که در سايه  بی کفایتی شاهان قاجار، در نهایت منتج به تجزیه و انفصال بخش قابل توجه ای از گستره سرزمینی ایران در مرزهای شرقی کشور گردید تا پایان جنگ جهانی دوم همچنان توسط انگلیس پیگیری می شد. مسلما بررسی اهمیت ژئواستراتژیکی بلوچستان و توجه به توانمندیهای تجاری منطقه بعنوان انگیزه های قویی که در تمام این دوره های پرمتلاطم موجب تداوم حضور انگلیسی ها در منطقه شده بودند، نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است.

درآمد:

با آغاز سده هفدهم میلادی قدرت کشورهای مطرح آسیا همچون زمامداران مغول هند، سلاطین عثمانی و شاهان صفوی رو به زوال رفته و دوچار نوعی عدم استحکام فزاینده ای گشت که در نهایت بعلت ضعف ناشی از آن منجر به قدرت یابی تدریجی کشورهای اروپایی در منطقه گردید. در میان این کشورها، هندوستان به علت داشتن منابع اقتصادی فراوان و  برخورداری از موقعیت استراتژیکی ویژه، مرکز توجه کشورهای اروپایی شد. انگلیس پس از رقابتهای طولانی در آنجا موفق به تحکیم موقعیت خود شده و توانست سایر رقباء را از صحنه خارج نماید، هر چند در دوره های بعدی رقابت  و کشور گشایی ساير اروپائیان به آسیا رخنه نمود و گویا پس از آن بود که جایگاه و قدرت بلا منازعه انگلیس در منطقه به چالش کشیده شد.

بلوچستان بعلت موقعیتت استراتژیکی ویژه ای که دارد و نیز به جهت اینکه در طول تاریخ نقش دروازه طبیعی هند را دارا بوده ، از همان اوایل رقابتهای استعماری مورد توجه کشورهای درگیر بوده است. این رقابتها در بلوچستان  با عزائم ناپلئون برای حمله به هند آعاز شده و سپس در دوره های بعدی در قالب جلوگیری از نفوذ روسيه و نیز آلمان در زمان جنگ جهانی اول تداوم می یابد.

 در این نوشتار سعی شده است سیاست انگلیس در تناظر این رقابتها در بلوچستان سده های نوزدهم و بیستم میلادی اجمالا مورد بررسی قرار گیرد.

عزائم ناپلئون و پیشروی انگلیس به سمت بلوچستان: 

فتح مصر توسط ناپلئون در سال 1798 م،  ترس حمله فرانسه به هند را در وجود انگلیسیها ایجاد نموده[1] و آنها را نسبت به ماهیت رخدادهای چالش برانگیز پیرامونی و تاثیری که ممکن بود که این اتفاقات بر امنیت مرزهای هند داشته باشد حساس کرد.   در این خصوص پاتینجر می نویسد:

" در سالهای 1807 و 1808 م ادعای دیرینه ناپلئون بناپارت برای حمله و اردو کشی به هندوستان انگلیس چنان جدی و مسلم گردید که اهمیت اجرای آن لشکر کشی درست ما را چه در بریتانیا و چه در خارج از انگلستان به این نتیجه رسانید که می بایست جهت خنثی کردن کوشش های دولت فرانسه در وصول به هندوستان قدمهای قطعی و مصمم بردارد"[2].

 برای انگلستان تصور این که روزی این منبع ثروت و قدرت را از دست بدهد سخت آزار دهنده بود و به همین جهت برای حفظ آن از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. بنابراین حکام انگلیسی هند ضمن انجام مکاتبات لازم با لندن، اصلاحاتی نیز در ساختار مراکز قدرت کشور نیز اعمال نمودند و از این بابت بود که توجه خودشان را به حفاظت از مرزهای هندوستان معطوف نمودند.[3] اجرای طرح حفاظت از مرزهای هند مستلزم جمع آوری اطلاعات جغرافیایی و نظامی از مناطق پیرامونی هند بود. در این راستا برای اولین بار جورج فورستر در سال 1792 از آسیای میانه و مسیرهای بین راه گزارشهایی در باره معاملات تجاری منطقه به هند ارسال داشت[4]، سپس در سال 1800 م جان مالکوم در نخستین ماموریت خود به ایران در پی کسب اطلاعات و آشنایی در باره بلوچستان بر آمد. از اینرو جان مالکوم در دومین ماموریت خودش کاپیتان گرانت را از راه مکران به ایران روانه ساخت.  وی در نشاندهی مسیر حمله احتمالی از ایران به هند اطلاعات دست اولی جمع آوری نمود اما اولین شرح مفصل در خصوص بلوچستان توسط ستوان هنری پاتینجر در سال 1810 م پس از مسافرت به منطقه تهیه و ارائه گردید. [5]

رقابتهای روس و انگلیس در بلوچستان:

بعد از رفع خطر حمله ناپلئون، برای مدت کوتاهی خیال دولتمردان انگلیس در باره امنیت هندوستان راحت شد[6] اما ترس از روسیه که در حال توسعه دادن به قلمرو خود در ایران، عثمانی و آسیای میانه بود، منجر به شکل گیری مسئله شرق یا بازی بزرگ گردید.[7] در این طرح ایران به عنوان دولت حایل در برابر پیشروی و توسعه طلبی فزاینده روسیه به هندوستان از اهمیت استراتژیکی خاصی برخوردار شد.[8] علاوه بر حضور روسیه در منطقه، راهبرد تاریخی آن کشور برای رسیدن به آبهای گرم نیز انگیزه ای بود که دولت انگلیس هند را برای پاسداری از مرزهای آن کشور بیش از پیش مصمم تر می کرد. همچنین براي روسها اين منطقه بعلت اينكه گذرگاه خوبي براي پيشرفت به سوي درياي هندوستان بود حائز اهميت بالايي بود.[9]

در اكتبر 1893 بخش خارجي ارتش هند در سميلا كه اكنون بيش از هر زمان ديگر نگران احتمال حمله روسها به هند شده بود، سايكس را به سفري اكتشافي به بلوچستان ايران فرستاد تا راههاي احتمالي را كه تهاجم ممكن بود از طريق آنها صورت بگيرد بررسي كند و نظر بدهد كه در چه محلهايي بهتر است پستهاي نگهباني نظامي به منظور هشدار دادن و اقدام به باز داشتن روسها مستقر شود.[10]

ژنرال سر پرسي سايكس بقول خودش ظاهرا در پاسخ به يكي از محترمترين سالخورده ايران ضمن تاکید بر اهمیت جغرافیایی ایران لزوم دخالت و اعمال نظر انگليس در امور ايران مي گويد:

" در اهميت موقعیت جغرافيايي ايران همين بس كه پس از بسط و توسعه نفوذ روسيه تزاري در نواحي قفقاز و تركستان ، كشور شاهنشاهي از طرف تمام نوارهاي مرزي شمال و قسمتي از نواحي شرقي با همسايه مقتدر شمالي داراي مرزهاي مشترك گرديد و خواه نا خواه با آن دولت تماس و اصطكاك پيدا كرده است. ايران از طرف مغرب نيز محدود است به امپراتوري عثماني در حالي كه نوار مرزي مشرق ايران كه به هندوستان متصل مي شود عبارت از چند صد ميل حكومت نشينهاي تحت الحمايه افغانستان و كلات مي باشد و سرحدات جنوب غربي ايران را هم خليج فارس تشكيل مي دهد" وي سپس ادامه مي دهد:

"ايران با داشتن چنین موقعيت جغرافيايي، مسلما مورد توجه دولتين انگليس و روس مي باشد و مخصوصا دولت اخير الذكر براي تسلط به هندوستان و افغانستان و بلوچستان بسط و سيطره خود را در ايران لازم و واجب مي داند."[11]

البته بحث اهمیت استراتژیکی بلوچستان برای کارگزاران و مسئولین ایران نیز مطرح بوده است. بطور مثال کاشف الدوله، کارپرداز ایران از بمبئی هندوستان در تاریخ 15 ذیحجه الحرام 1316 ه ق از سمیلای هندوستان به وزارت خارجه ایران ضمن اشاره تلویحی به مداخلت های انگلیس در مرزهای بلوچستان یادآور اهمیت استراتژیکی این خطه از ایران شده است.[12] در همان تاریخ مشارالیه سیاست انگلیس در سرحدات شمالی و غربی هندوستان را برای وزارت خارجه شرح داده است.[13]

در سال 1317 کاشف السلطنه بعنوان جنرال قونسول ایران در بمبئی مجددا مراسله ای خطاب به وزارت خارجه ایران سیاست انگلیس نسبت به دول همجوار در شرق و دخالت در تغییر سرحدات مرزی ایران در بلوچستان، سیستان و خراسان اشاره نموده و رقابت های انگليس با روس را در منطقه روشن کرده است.[14] وزارت خارجه ایران نیز طی مکاتباتی به حکام کرمان و بلوچستان مسایل مربوط به بلوچستان و نقش انگلیس در شکل گیری آن را به تصویر کشیده است.[15]

کنسول ایران در تفلیس در مکاتبه ای به وزیر امور خارجه در مورخه 6 ذیحجه 1294 با توضیح نظر روسها در باره توافق ایران و روسیه در باب افغانستان می گوید که انگلیسیها از چند راه هجوم خواهند آورد؛ اولی از بلوچستان به سر قندهار و دوم از راه پنجاب به غزنه.[16]

از اينرو، انگلیسیها تنها در پی بدست آوردن اهداف خودشان بودند و عملا زمامداران ایران نتوانستند جلوی مداخلت های آنان را بگیرند. جی.پی لوفت در خصوص عزائم انگلیس در بلوچستان می گوید:

"نظارت و مراقبت گروههای قبیله ای مختلف در هر دو بخش بلوچستان و افغانستان، ارتباطات فرامرزی آنها و نزاعهای قبیله ای، یورشهای همیشگی دسته جات و مهمتر از همه، اتحاد ناپایدار بین روسای این گروهها وظیفه اصلی مقامات بریتانیا با حمایت شبکه ای از عوامل اطلاعات محلی بود."[17]

دیدگاه آنها تا همین اواخر نیز اينگونه بود، بطور مثال در يك مورد اقدامات توسعه گرايانه شان را چنين توجيه مي كردند:

"شرايطي كه دولت روسيه از قبل شاه را تحت فشار داده بود كه چابهار را به آن كشور واگذار كند، بنابر اين بر ما ضروري بود كه سرحد را اشغال كنيم.[18] "

نواحی مرزهای شرقی ایران حتی تا زمان جنگ جهانی اول به عنوان تنها راه ممکن جهت پیشروی روسیه به سمت هند و سیستان نلقی می شد و پل مهمی بر سر راه بلوچستان بریتانیا محسوب می گردید.[19] نتيجه رقابت هاي بين روس و انگليس، تقسيم بلوچستان ميان انگلستان(هند)، ايران و افغانستان در دهه 1870 م /1290 ق بود.[20]

انگلیس در کلات :

بلوچستان که به طور سنتي مرز هندوستان نیز بود به تبع از مناطق مورد علاقه بيشتر بريتانيا بشمار می آمد ، در همین راستا در معادلات منطقه ای مورد توجه ویژه ای قرار گرفت.[21]

بعد از ضميمه كردن سند و پنجاب، نفوذ انگليس در بلوچستان رو به توسعه نهاد.[22] چارلس ماسون بین سالهای 1827 تا 1841 مسافرت هایی در منطقه انجام داد. در سال 1838 م دولت انگلیس هند برای جلو گیری از نفوذ احتمالی روسیه در افغانستان تصمیم گرفت شاه شجاع برادر کوچکتر زمان شاه سدوزهی را که در لدهیانه تحت حاکمیت انگلیس پناهنده شده بود به قدرت برساند، بنابراین با توجه به اینکه لشکر آنها از حدود بلوچستان بگذرد با خان کلات وارد گفتگو شدند تا از گذرگاه بولان با اطمینان بگذرند[23] ، اما این مذاکرات با وجود دستیابی به تفاهم اولیه وعقد قرارداد، در نهایت بنا به عللی به شکست انجامید و منجر به حمله نیروهای انگلیس بر قلات در سال 1839 و کشته شدن خان محراب خان و همراهانش گردید و از آن پس کلات در تصرف انگلیسیان در آمد و نماینده سیاسی انگلیس در قلات مستقر شد[24] و بدين منوال حضور انگلیس در بلوچستان شکل تازه ای گرفته و گسترده تر گردید.

در سال 1841 م (1257 هجری) انگلیس که امر افغانستان را مطابق نقشه های خود انجام شده می پنداشت بر آن شد که در جنوب آن نیز دیوار دفاعی هند را محکم کند.[25] 

بنابر این طبق این طرح، بلوچستان نیز می بایست همچون افغانستان کشوری مستقل و دوست و متحد و کاملا فرمانبردار دولت انگلیس حلقه کشورهای پوشالی و حایل محافظ هندوستان را تکمیل کند.[26] در پاسخ به این نیاز بود که حکام انگلیس هند در صدد بر آمدند با خان کلات روابط خوشان را گسترش دهند اما دولت هند سیاست روشن و یکددستی در قبال جریانات حاکم بر کلات و بلوچستان  نداشت[27] وغالبا انگلیسیها بمنظور تحکیم مرزها در قبال تهدیدهای خارچی سیاست مرزهای بسته (Closed Border Policy) را دنبال می کردند اما با روی کار آمدن سندمن (Sandemaan) بعنوان نماینده فرماندار کل هند در بلوچستان، سیاست های انگلیس در این منطقه جهت تازه ای یافت[28] و فصل جدیدی در مناسبات دولت انگلیس هند با خوانین کلات باز کرد (Forward Policy).[29]  آنها به همين منوال، در سایر مناطق بلوچستان نیز با وسايل سياسي و بست و بند با خوانين و متنفذين محلي به تدريج نقاط ديگري نيز ضميمه متصرفات خود كردند[30].

آقا خان محلاتی و سیاست های انگلیس در بلوچستان ایران:

از اوايل سده نوزدهم میلادی نفوذ انگليسي ها در نواحي سيستان و بلوچستان شروع گرديد.[31] آنچه در بلوچستان رخ داد، در واقع تابعی از سیاست کلی انگلس در ایران، افغانستان و آسیای میانه بود. جنگهای ایران و روسیه از یک طرف و در گیری های ایران و افغانستان از طرف دیگر زمینه های حضور و مداخله انگلیس را در منطقه جهت می داد. در سال 1854 – 1850 عزایم توسعه طلبانه انگلیس توسط آقا خان محلاتی در بلوچستان ایران به شکل شورش های متعدد برای انتزاع بلوچستان از ایران بر علیه قاجار تداوم یافت.[32]

نقشه اولیه انگلیس در مورد واگذار کردن بلوچستان به شجاع الملک و سند به شجاع الملک یا رنجیت سینگ ، اینک ممکن به نظر نمی رسید و نه مطلوب.[33] از این رو ژنرال جیمز اوترام (James Outram) و سر چارلز ناپیر (Sir Charles Napier) مملکت سند را که مرکز آن کراچی بود، تصرف نمودند. در سال 1862م /1278ه در طرح دیوار دفاعی هندوستان تنها منطقه ای که ترتیب قطعی برای آن مطابق نقشه انگلستان داده نشده بود بلوچستان بود [34] که طبق این نقشه جدید آن ایالت نیز می بایست در همین سال توسط یکی از دوستان و خدمتگزاران وفادار انگلیس استقلال یافته و به صورت مملکتی مستقل دیوار دفاعی هندوستان را محکم و کامل سازد. مامور اجرای این مهم آقا خان محلاتی بود.[35] در آن هنگام خان کلات قسمتهای شرقی بلوچستان را تحت اداره یا نفوذ خود داشت و در غرب بلوچستان حاکمیت قطعی ایران تا حول و حوش بمپور گسترش داشت.[36]

 انگلیس با تشویق آقا خان محلاتی درایجاد شورش و بلوا در کرمان و بلوچستان سعی در تضعیف دولت ایران کرد.[37] قضيه آقا خان به استقلال بلوچستان لطمه وارد كرد و موجبات سقوط اين ناحيه را فراهم كرد.[38]

سایه جنگ جهانی اول در بلوچستان وحضور جاسوس های آلمانی در منطقه:

حضورمداوم و انجام اقدامات مشکوک انگلیسیها  در بلوچستان بر نارضایتی مردم منطقه افزوده بود بطوریکه با شروع جنگ جهانی اول و اعلان مواضع اکثر کشورهای جهان، مردم بلو چستان نیز به نوعی بر علیه دولت انگلیس موضع گیری نمودند.[39] در مرز ایران، جاسوس های آلمان و عثمانی برای همراه سازی قبایل بلوچ با خود پا پیش نهادند.[40] در سال 1914 م آنها با میر بهرام خان باران زهی حاکم بمپور ارتباط گرفته و پول و اسلحه در اختیار وی گذاشتند تا بر علیه نیروهای انگلیسی در منطقه اعلان جنگ دهد.[41]  در سال 1915 م وی به مناطق مند، کیچ و تمپ حمله برده و تاسیسات انگلیسی ها را تخریب و دارایی های آنها را به تاراج داد.[42] هنگامی که فعالیت های بهرام خان به اوج خود رسید، با اجازه دولت هند نماینده سیاسی انگلیس در کلات با هیاتی متشکل از سرداران بلوچ، به بمپور آمدند و با تک تک سرداران منطقه روابط برقرار نموده و آنها را از طریق تطمیع و رشوه دادن با خودشان همراه نمودند.[43]

اسكارفين نيدر ماير در سفرنامه اش مي نويسد:

پس از رسيدن زايلر به كرمان، سوگمار كه در اثر دريافت اخبار مساعد و تائيد پيكهاي عشاير بلوچ تقويت شده بود، پنداشت كه مي تواند عرصه فعاليت خود را به نقطه اي جنوبيتر منتقل كند. وي در اواسط ژانويه بياخ و ديگ را از طريق بم و رودبار به بمپور فرستاد تا با خان آنجا بهرام خان كه ظاهرا طرفدار آلمانيها بود روابط دوستانه برقرار كند، سوگي ير شخصا در ابتداي فوريه به دنبال اين گروه روانه شد.[44]

هنگامی که گزارشهایی در مورد فعالیتهای آلمان در ایران و اينكه دسته جات آلماني اصفهان را به مقصد افغانستان ترك كرده اند، مقامات هند در ماه ژوئيه به كنسولگري بريتانيا در مرزها شرقي ايران( خراسان، سيستان، كرمان و بوشهر) اجازه دادند تا اقدامات پيشگيرانه اي را بعمل آورند.[45] همزمان دولت هند از طريق نماينده خود به مقامات سياسي فرمانداري كل بلوچستان در مرز دستور داد تا اقدامات ضروري را در خصوص نيروهاي شبه نظامي بلوچستان اتخاذ كند.[46] مقامات دولت هند و پريدوكس، كنسول مستقر در سيستان يا بلوچستان نقل و انتقالاتي داشته باشند. در راستاي اين سياست از منطقه سرحد بلوچستان خانهاي متعددي از نظر مادي ارضا شدند.[47]

هنگامي كه گروه اصلي به رهبري زوگ ماير و شيلر در نهايت نتوانستند در فوريه و مارس 1916 م از طريق بلوچستان به اهدافشان دست يابند، تهدید طرف آلماني از بين رفت.[48] گزارشهاي واصله حاكي از آن بود كه افراد آلماني از حمايت بلوچها برخوردار بودند، اما آنها هيچ خطر و چالشي براي حكمراني انگليسي ها در آن منطقه به وجود نياورده بودند.[49] مسئله اصلي، تهديد رشته پايگاههاي نظامي بريتانيا و خطوط تداركاتي گسترده آنان در هر دو بخش بلوچستان از سوي قبايل اسماعيل زهي، دامني و ريگي از منطقه سرحد بود.[50] زماني كه ژنرال داير وارد بلوچستان شد، تلاشهايي به عمل آمد تا همكاري بين خوانين در مكران و مناطق شمالي تر را مخصوصا با بهرام خان در منطقه بمپور فراهم آورد.[51]

جریان انگلیسی سیتیزی در سایر مناطق بلوچستان و از جمله منطقه سرحد نیز شکل گرفته بود. برا ی همین منظور ژنرال دایر برای فرو نشاندن این شورش اعزام گردید. وی در کتاب خودش بنام مهاجمان سرحد می نویسد:

" اواخرفوریه 1916 م بود که ژنرال کرک پاتریک) (Kirk Patrick رئیس ستاد در دهلی مرا به حضور طلبید و دستور داد که مسئولیت عملیات نظمی در جنوب شرقی ایران را به عهده بگیرم".[52]

هدف از این ماموریت برای انجام عملیات نظامی چه بود و جه لزومی داشت که دولت انگلیس هند به فکر اعزام نیرو به جنوب شرق ایران بیافتد را ژنرال دایر چنین بیان می کند:

" اگر چه ایران در جنگ بی طرف بود اما منطقه ای در جنوب شرقی آن معروف به سرحد در همجواری مرزهای افغانستان و بلوچستان( انگلیس) وجود دارد که در آن تعدادي از طوایف کوچ نشین ادعای استقلال دارند. در آن زمان این طوایف مشكلات زیادی برای دولت هند ایجاد می کرد."[53]

ژنرال در ادامه ضمن توجه به قدرت تبلیغاتی آلمان ها می گوید:

" آزمودن راههای مختلف جهت ورود به افغانستان و از آنجا اعمال نفوذ در سایر مناطق امپراتوری، راه طولانی تری که از کرمان و نرماشیر در جنوب و جنوب شرقی ایران می گذشت و دسترسی آسانتری به افغانستان داشت را برگزیدند."[54] در ماه ژوئن 1916م، سرگرد تي. اچ. كيس، گواتر را جهت بك ماموريت حقيقت يابي و سياسي از طريق مكران و بلوچستان ترك كرد تا در ماه اوت 1916 م با ژنرال داير ارتباط برقرار كند.[55] او به مذاكره جهت حل و فصل امور در منطقه سرحد كمك كرد و از بهرام خان تعهد گرفت تا انتصاب يك استاندار ايراني را در بلوچستان ايران بپذيرد و با توجه به حمايت انگليسيها درآمد ها را بپردازد و به طور كلي آن را به مقامات ذيصلاح تحويل دهد.[56] 

خط راه آهن و سیمهای تلگراف در خدمت اهداف استعماری:

حكومت هند بر اثر تشويق ژنرال گوردون (T.E. Gordon) رسما ادامه خط آهن را تا بلوچستان به عنوان يك ضميمه ارزشمند در دفاع از هند توصيه كرد.[57] لرد ساليزبري به لرد كراس اين موضوع را بهتر روشن كرده بود:

" من بسيار مايلم كه دولت هند خط آهني در امتداد مرز شمالي مكران تا سيستان بكشد. آن خط آهن سود مالي نخواهد داشت، ولی تاثير سياسي و نظامي آن شگفت انگيز خواهد بود. اين خط آهن حيات ايران را در سالهاي متمادي تمديد خواهد كرد."[58]

او (لرد ساليزبري) قبل از آنكه در سال 1892 از خدمات دولتي كناره گيري كند، نامه هايي خصوصي و طولاني براي سر فرانك لاسيلز (Sir Frank Lascelles) در تهران و براي لرد لانس دان (Lansdown) در هند نوشت و بر شكافي اساسي كه ايران جهت دفاع از هند ايجاد مي كرد، تاكيد ورزيد و چنين استدلال كرد:

" اشغال موفقيت آميز ايران و تبديل آن به يك كشور تابع روسيه، استفاده و بهره برداري از منابع وسيع آن و آماده كردن منابع از اين پايگاه براي پيشروی به بسوي شرق سياستي خواهد بود كه امكان دارد دولت روسيه را به خود جذب كند و براي هند نيز بسيار تهديد آميز باشد. واقعا اين امر را تنها مي توان با احداث خط آهن در ساحل يا كوهستانها، از كويته ، كراچي يا گواده (گوادر)خنثي نمود كه گسيل نيرو تا تير رس مشهد را ميسر خواهد ساخت.[59]

در این خصوص لرد کرزن می گوید: تنها وسيله اي كه بريتانيا قادر است تقريبا تحت شرايط متساوي با حريف(روسيه) رقابت كند اين است كه تاكتيك خود را تعقيب نمايد و آن ساختن را آهن جنوب است تا اثرات خط آن ماوراء بحر خزر را در شمال خنثي كند.[60]

درقسمت بلوچستان براي كشيدن سيم از جاسك به كراچي مقارن همان اوقات كه با ايران مشغول مذاكره بودند عمال سياسي انگليس در بلوچستان نيز مشغول بودند و داشتند يك دولتي به اسم كلات حاضر مي نمودند.[61] در همان زمان دولت انگليس هند براي حفاظت از خطوط اين سيم تلگرافها قراردادهايي با حكام محلي بلوچستان منعقد نمود.[62] البته تغيير حكومت در انگلستان، فكر این پيشروي را به تعويق انداخت.[63]

انگلیس و تحدید حدود بلوچستان:

همه بلوچ ها تا اواسط قرن هجدهم میلادی در داخل مرزهای ایران زندگی می کردند[64] و تقسيم بلوچستان بين ايران و هندوستان تحت سلطه انگليس در دهه 1870 م / 1290 ق و در پي سياست هاي امپرياليستي بريتانيا صورت گرفت.[65] و لذا در شكل گيري مرزهاي فعلي بلوچستان، دولت انگليس نقش زيادي داشته است.[66]

در قرن نوزدهم میلادی، ایران در مرزهای شرقی خود با انگلیس همسایه بود چنانچه این موقعیت حتی در نیمه اول قرن بیستم و تا قبل از جنگ جهانی دوم ادامه داشت. از این رو انگلستان و ماموران انگلیسی در تعیین حدود و مسیر مرزی شرق ایران با افغانستان و پاکستان، بیشتریین سهم و نقش را بر عهده داشته است.[67]  بدین ترتیب بخشهایی از خاک ایران در شرق یعنی افغانستان( سال 1857) و بلوچستان هند(سال 1896) رسما از ایران منتزع می شوند؛ اولی در قالب کشور مستقل افغانستان ظاهر می شود و دیگری به قلمرو مستعمراتی انگلیس در هندوستان می پیوندد. بنابر این انقباض در مرزهای شرقی ایران با برنامه ریزی، دسیسه و اقدامات عملی دولت انگلیس رخ می داد، همانگونه که انقباض در مرزهای شمالی ایران، از قفقاز تا آسیای مرکزی با برنامه ریز، دسیسه و اقدامات عملی روسها انجام پذیرفت.[68]

علاوه بر این،  دسترسی انگلیس به خلیج فارس مستلزم تسلط بر منطقه بلوچستان و مکران بود؛ بر این اساس در سال 1870 م دولتهای ایران و انگلیس توافق کردند تا حل و فصل اختلافات مرزی را به حکمیت بگذارند؛ لذا کمیسیونی تشکیل شد که فردریک گلدسمید و میرزا معصوم خان انصاری در آن مشارکت داشتند.[69] گلدسمید مرزهای بین دو کشور را از خلیج گواتر تا کوهک مشخص نمود و نقشه آن را به تصویب ناصرالدین شاه رسانید[70] و این رخدادی بود که پس از مداخله انگلیس در اين تنازعات، تعین حدود مرزی بلوچستان را تسریع کرد[71] که نهایتا منجر به تقسیم بلوچستان به دو بخش گردید.[72]

 

کتابشناسی:

احمدزهی، میر نصیر خان؛ تاریخ بلوج و بلوچستان؛ کویته: انتشارات آکادمی بلوچی؛ 1995؛

 

احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379

 

 سالار بهزادی، عبدالرضا؛ بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317؛ تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار؛ 1372

 

سفر نامه سرپرسي سايكس یا ده هزار میل در ایران؛ ترجمه حسین سعادت نوری؛ تهران: انتشارات لوحه؛ 1363

 

فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاييز 1380

فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 5 و 6، زمستان 1379 و بهار 1380

 

 مخبر، محمد علي؛ مرزهاي ايران؛ تهران: چاپخانه كيهان؛ چاپ اول؛ 1324

 

احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379

 

بهمنی قاجار، محمد علی؛ ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی؛ تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1386

 

پاتینجر، هنری؛ مسافرت سند و بلوجستان ؛ ترجمه شاهپور گودرزی؛ تهران: انتشارات کتابفروشی دهخدا؛1348

 

جلالی فراهانی، احمد؛ اسنادی از روابط ایران وهند در دوره مظفرالدین شاه قاجار؛ تهران:

موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1376

 

حافظ نیا، محمد رضا؛ جغرافیای سیاسی ایران؛ تهران: انتشارات سمت؛ 1381

 

دایر، ریجینالد؛ مهاجمان سرحد؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: نشر نی؛ 1383

 

سپاهی، عبدالودود؛ بلوچستان در عصر قاجار؛ قم: گلستان معرفت؛ 1385

 

كرزن، جورج ناتائيل؛ ایران و قضیه ايران؛ ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي؛ 1380 

 

مجتهدزاده، پیروز؛ امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران؛ ترجمه حمید رضا ملک نوری، تهران: شیرازه؛ 1378

 

محمود، محمود؛ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن19؛ تهران: اقبال؛ 1358؛ جلد سوم

 

نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386

 

نيدرماير، اسكارفين؛ زير آفتاب سوزان ايران؛ ترجمه كيكاووس جهانداري؛ تهران؛ انتشارات تاريخ ايران، چاپ اول؛ 1363 

 

هاپکرک، پیتر؛ بازی بزرگ؛ ترجمه رضا کامشاد؛ تهران: نیلوفر؛ 1379

Biblography

Kalayil. Ann P, “British Relations with the Khanat of Kalat Baluchistan: 1838-1882”(Ph.D dissertation, university of Wisconsin-Madison, 1997)

 

Redaelli, Ricardo; Father’s Bow – The Khanat of Kalat and British India; MAESTRALE; milano; 1997

[1]. Kalayil. Ann P, “British Relations with the Khanat of Kalat baluchistan: 1838-1882”(Ph.D dissertation, university of Wisconsiin-Madison, 1997)pp 61

 پاتینجر، هنری؛ مسافرت سند و بلوجستان ؛ ترجمه شاهپور گودرزی؛ تهران: انتشارات کتابفروشی دهخدا؛1348؛ مقدمه[2]  

[3]. Kalayil, pp 63

[4]. Ibid, PP 63

[5]. Ibid, PP 63

 سپاهی، عبدالودود؛ بلوچستان در عصر قاجار؛ قم: گلستان معرفت؛ 1385؛ ص 66[6] 

 همان ، ص 66-67[7] 

 همان، ص 67[8] 

 نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386، ص 44[9] 

 هاپکرک، پیتر؛ بازی بزرگ؛ ترجمه رضا کامشاد؛ تهران: نیلوفر؛ 1379ص 29[10] 

سفر نامه سرپرسي سايكس یا ده هزار میل در ایران؛ ترجمه حسین سعادت نوری؛ تهران: انتشارات لوحه؛ 1363، ص 238 و 239 [11] 

 بایگانی وزارت امور خارجه – صندوق 7، پوشه 20، سال 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 7[12] 

 همان،  ص 9[13] 

 همان،  ص 13-43[14] 

 بایگانی وزارت امور خارجه – صندوق 15، پوشه 5، سال 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 13[15] 

 بایگانی استاد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، ج 16، سند 6 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 247[16] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 67 [17] 

 ايران در يازي بزرگ ص 38 [18] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 65 و 66[19] 

 احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379؛ ص 116[20] 

 نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386، ص 44[21] 

 مخبر، محمد علي؛ مرزهاي ايران؛ تهران: چاپخانه كيهان؛ چاپ اول؛ 1324؛ ص54 [22] 

[23]. Kalayil, pp 64

 احمدزهی، میر نصیر خان؛ تاریخ بلوج و بلوچستان؛ کویته: انتشارات آکادمی بلوچی؛ 1995؛ ص 117[24] 

 سالار بهزادی، عبدالرضا؛ بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317؛ تهران: انتشارات موقوفات محمود افشار؛ 1372؛ ص 89[25] 

 همان، ص 121[26] 

[27].  Redaelli, Ricardo; Father’s Bow – The Khanat of Kalat and British India; MAESTRALE; milano; 1997PP 65

[28].  Ibid, pp 67

 تاریخ بلوچ و بلوچستان؛ جلد هفتم؛ ص 71[29] 

 مرزهاي ايران، ص54 [30] 

 مرزهاي ايران، ص54 [31] 

 تاریخ بلوج و بلوچستان ، ص 153[32] 

 بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317، ص 89[33] 

 همان، ص 121[34] 

 همان، ص 89[35] 

 همان، ص 121[36] 

 بهمنی قاجار، محمد علی؛ ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی؛ تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1386، ص 89 [37]

 سفر نامه سرپرسي سايكس، ص 141[38] 

 تاریخ بلوچ و بلوچستان؛ جلد هفتم ، ص 71[39] 

 همان ، ص 71[40] 

 همان ، ص 72[41] 

 همان ، ص 73[42] 

 همان ، ص 72-73[43] 

 نيدرماير، اسكارفين؛ زير آفتاب سوزان ايران؛ ترجمه كيكاووس جهانداري؛ تهران؛ انتشارات تاريخ ايران، چاپ اول؛ 1363 [44] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 73 [45] 

 همان، ص 74 [46] 

همان، ص 85 [47] 

 همان، ص 85 [48] 

 همان،  ص 86 [49] 

 همان، ص 86 [50] 

 همان، ص 87 [51] 

دایر، ریجینالد؛ مهاجمان سرحد؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: نشر نی؛ 1383 ص 15 [52] 

 همان، ص 15[53] 

 همان، ص 17[54] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 87 [55] 

 همان، ص 87 [56] 

همان، ص 42 [57] 

 همان، ص 47 [58] 

 همان، ص 47 [59] 

 كرزن، جورج ناتائيل؛ ابران و قضبه ايران؛ ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي؛1380؛ص 320[60] 

  محمود، محمود؛ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن19؛ تهران: اقبال؛ 1358؛ جلد سوم،  ص 801 [61] 

 همان،  ص 802-804 [62] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 5 و 6، زمستان 1379 و بهار 1380 ص 47[63] 

 قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ ص 111 و112 [64] 

 همان، ص 111[65] 

 ابران و قضبه ايران؛ ص308[66]

 حافظ نیا، محمد رضا؛ جغرافیای سیاسی ایران؛ تهران: انتشارات سمت؛ 1381؛ ص 321[67] 

 همان، ص 327-321[68] 

 همان، ص 366[69] 

 تاریخ روابط خارجی، ص 296[70] 

  مجتهدزاده، پیروز؛ امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران؛ ترجمه حمید رضا ملک نوری، تهران: شیرازه؛ 1378ص 346[71] 

 همان، ص 30[72] 

 

منبع: وبلاگ بلوچی دیوان http://www.balochidivan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 20:13  توسط بلوچ آکادمیست  |