تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان (1): دكتر افشين پرتو Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان (1): دكتر افشين پرتو

 

گزارش محمد ميرزا قاجار قوانلو كاشف السلطنه ژنرال كنسول ايران

 در بمبئي به وزارت امور خارجة ايران

دربارة اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان

در محرم سال 1317 هجري قمري 

 

 دكترافشين پرتو

               براي پي بردن به راستينه هاي گذشته و ريشة گرفتاري هاي امروز بررسي « اسناد» بازمانده از ديروز در گنجه هاي اسنادي بايسته است.  در ميان اين گنجه ها « مركز اسناد وزارت امور خارجة ايران » يكي از ارزشمندترين گنجه هاي اسنادي است، هر چند كه هنوز بسياري از سندهاي پاس داشته شده در آن خوانده نشده اند و پژوهشگران و مردم از آن چه كه در آن هاست آگاه نيستند.  در ميان سندهاي اين مركز يكي گزارشي است كه محمد ميرزا قاجار قوانلو كاشف السلطنه ژنرال كنسول ايران در هند در محرم سال 1317 قمري/ 1287 خورشيدي/ 1899 ميلادي به وزارت امور خارجة ايران دربارة رويدادهاي آن زمانه مي نويسد. اين سند در بايگاني وزارت امور خارجة ايران در ميان سندهاي بازمانده از سال 1317 قمري در صندوق شمارة 7، پوشة شمارة 20 نگه داري مي شود.

      محمد ميرزا قاجار قوانلو فرزند بزرگ اسدالله ميرزا نايب الاياله بود.  وي از جهان آرا خانم عزيزالسلطنه نخستين فرزند قهرمان ميرزا پسر عباس ميرزا وليعهد فتحعليشاه قاجار در شوال 1282 قمري/1244 خورشيدي در زمان فرمانروايي پدرش در تربت حيدريه در آن شهر زاده شد.  اسدالله ميرزا پس از قيام پدرش سيف الملوك عليه ناصرالدين شاه به تهران فراخوانده شد و محمد ميرزا در تهران نخست ادبيات فارسي و عربي را آموخت و سپس وارد دارالفنون شد و در آن مدرسه زبان فرانسه را فراگرفت.  وي در 16 سالگي به استخدام وزارت امور خارجه در آمد و دو سال منشي ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله وزير امور خارجة در آن زمان بود.

     محمد ميرزا در سال 1300قمري 1262 خورشيدي به عنوان دبير دوم سفارت ايران در فرانسه راهي پاريس شد و در زمان بودنش در پاريس به تحصيل در رشتة حقوق در دانشگاه سوربن پرداخت و پس از گرفتن ليسانس يك سال نيز حقوق اداري خواند و نايب اول سفارت ايران در فرانسه شد.  در سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1306 قمري/ 1268 خورشيدي و پس از استخدام دكتر فوريه او به عنوان مترجم فوريه برگزيده شد و با او به تهران آمد.

      محمد ميرزا پس از بازگشت به ايران به دستور ناصرالدين شاه مامور ترجمة قوانين اساسي كشورهاي اروپايي شد و در سال 1311 قمري/ 1273 خورشيدي نايب الاياله تربت حيدريه شد و راهي آن شهر گشت.  دور بودن او از تهران و سر داده شدن نواهاي آزادي خواهانه و روشني فكر محمدميرزا به تندي او را به آزادي خواهي ارجمند تبديل كرد.  شب نامه هاي نوشتة او ناصرالدين شاه را خشمگين نمود و وادار به دادن دستور دستگيري او كرد ولي پشتيبان او مويدالدوله فرمانرواي خراسان نخست او را به نيشابور فراري داد و سپس به روسيه گريزاند.

     وي پس از چندي ماندن در روسيه به عثماني رفت و در استانبول به خريد و فروش فرش و عتيقه پرداخت و همپاي ايرانيان رويارو با خودكامگي چيره بر ايران به ستيزة فكري با دربار قاجار دست زد و چون زير فشار دربار قاجار ماندن در عثماني نيز برايش سخت شد دگرباره راهي پاريس شد.

     پس از كشته شدن ناصرالدين شاه، محمدميرزا در سال 1313قمري/1275 خورشيدي به تهران بازگشت و به دستور ميرزا حسين خان مشيرالدوله با عنوان ژنرال كنسول راهي هند شد و چندي در بمبئي ماند و سپس راهي سيملا دركوهپايه هاي هيماليا ـ كه مركز نمايندگي هاي سياسي مقيم هند بود ـ شد و در آن جا بود كه با چاي آشنا شد و انديشة آوردن آن به ايران و كشت آن در ايرانزمين در او پديد آمد.  او دانش چايكاري را آموخت و در سال 1318 قمري/ 1280 خورشيدي چهار هزار گلدان كه در آن چاي و قهوه و دارچين و فلفل و ميخك و هل و انبه و گنه گنه و كافور و كنف كاشته شده بود و مقداري ريشة زردچوبه و زنجبيل با خود به ايران آورد و با رنج هاي بسيار فراوان نخستين كشتگاه  چاي ايران را در گيلان پديد آورد و براي گسترش آن در سال 1320 قمري/ 1282 خورشيدي به روسيه رفت و از باتومي گرجستان امروز چند كارشناس و گونه هاي نويني از گياه چاي را به ايران آورد.

     محمد ميرزا كاشف السلطنه در سال 1322 قمري/ 1284 خورشيدي با عنوان شارژدافر راهي سفارت ايران در پاريس شد و پس از چهار سال به ايران بازگشت و در سال 1326 قمري/ 1288 خورشيدي با فرماني از سوي مجلس شوراي ملي ايران مامور تاسيس شهرداري تهران شد.  او كه نخستين شهردار تهران بود كتابچة قانون شهرداري تهران را نوشت و خيابان ها  وكوچه ها را نامگذاري كرد و بر سر در خانه ها شماره زد و در پي آن در خيابان ها چراغ برق نصب نمود و شبكة آبرساني با گاري به خانه ها را راه اندازي نمود و براي پاكيزه نمودن شهر از رفتگرها بهره جست و در كنار تاسيس ادارة پليس در تهران شبكة درشكة اسبي كرايه را براي استفادة همة مردم در تهران به راه انداخت.

     محمد ميرزا كاشف السلطنه در سال 1329قمري/ 1289 خورشيدي/1911ميلادي براي بار دوم راهي هند شد و پس از چندي به تهران بازگشت و رياست محاكمات وزارت امور خارجه به او واگذار شد.  ناهمانگي ذهني او با خودكامگي او را به رويارويي با محمد شاه قاجار كشاند و به ناچار به آلمان رفت و پس از فروافتادن محمد شاه به تهران بازگشت و به همراهان محمدولي خان تنكابني پيوست و در كابينة دوم او عنوان معاونت نخست وزير به او داده شد.

     پس از رفتن احمدشاه از ايران و توان يافتن رضاخان وي به رياست سازمان جاي برگزيده شد و براي بررسي     شيوه هاي چايكاري در چين و ژاپن سفرهايي به آن كشورها نمود كار شناساني را از چين و تخم تازه اي را براي پرورش گونه اي بهتر از پيلة ابريشم و بذر تازه اي را براي كشت برنج از چين و ژاپن با خود به ايران آورد.

     تلاش محمد ميرزا كاشف السلطنه بي گمان خوشايند بسياري كسان به ويژه انگليسي ها كه خواهان واپس ماندگي ايران بودند، نبود و همواره در كار او مانع پديد مي آوردند و گويا مرگ مشكوك او برآيند آن سياست باشد.  وي در اسفند سال 1307 خورشيدي/ 1929 ميلادي به هنگام بازگشت از سفر در راه بوشهر به شيراز مُرد.  مي نويسند كه اتومبيلش در گردنة ملو به دره پرت شد و او مُرد ولي راستينه تر آنست كه در اتومبيل او وي و راننده اش و يك ژاندارم و يك انگليسي نشسته بودند و گويا آن انگليسي او و آن ژاندارم را با گلوله كشت و سپس اتومبيل را به دره پرت كرد، چه آن كه گويا نشانة گلوله بر شقيقة او نيز ديده شد.  پيكرش را به لاهيجان آورده و بر بالاي تپه اي پوشيده از بوته هاي چاي به خاك سپردند.

     آن چه او در اين گزارش مي نويسد برآيند نگاهي هوشمندانه به رويدادهاي سال هاي پيش از انقلاب مشروطه است.  بي گمان محمدميرزا كاشف السلطنه با اين همه حضور در پهنه هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فكري ايران بر آن چه كه مي گذشته دقيقا آگاه بوده است.  در نتيجه آن چه كه او دربارة سيستان و بلوچستان و رويدادهاي جنوب خاورري ايران و راه آهن و تلگراف و سياست روسيه و انگليس در اين منطقه مي نويسد به راستينه هاي روزگار نزديك تر است.

     آن چه در اين گزارش شگفت مي نمايد نگاه بي غش كاشف السلطنه به اوضاع پاره هاي خاوري ايران است. او ناداري و رنج مردم اين پاره ها را پنهان نمي نمايد و نشان مي دهد كه پشتيبان چيرگي قانون بر ايران و آزادي انديشه و موظف بودن دولت به رفع مشكلات مردم است.  اين گزارش شايد آيينة تمام نمايي باشد از بلوچستان در يك صد سال پيش.

                             **************************************

      اين مسئله بديهي و حسّي است كه دولت انگليس در شرق آن چه از هشتاد سال به اين طرف اهتمام نموده و تغييرات پي در پي در پولتيك خود داده است، تماماً متضمّن بر مصالح و نگهداري متصرفات خود در هندوستان بوده است.

     در مشرق زمين تا پنجاه سال قبل مدّعي و رقيبي جز دولت عليّة ايران در مقابل نداشت. اين بود كه به اسباب چيني و فتنه جنگ ايران و افغاتستان را بر سر هرات مقدّمه قرار داد و از طرف بنادر فارس و خرمشهر قدرت بحري ايران را مغلوب نموده و عهدنامه بر نزع و نفويض حقوق سلطنتي دولت عليّة ايران از افغانستان بگرفت.  از اين صدمة بزرگ كه بعد از شكست روس بر ايران وارد آمده، چندان قواي جنگي و خيال لشگركشي و ملك ستاني را از دولت و ملّت ايران مرتفع نموده كه دولت انگليس از مخاطرات آيندة اين رقيب به اعلي درجه آسوده و ايمن گشته است.  تازه خيال آسوده نموده و در بستر استراحت قدم گذارده بود كه ناگاه رقيب بزرگ تر و قوي تري از براي او در شمال هندوستان ظاهر شده و بدون آن كه فرصت انسدادي به انگليسي ها بدهد سمرقند، مرو، بخارا و تا ساحل شرقي بحر خزر را تصرف كرده و تسبط[1] خود را قائم نموده و هندوستان را از طرف شمال احاطه و تحديد نموده است. بعد از مقدمة تسخير مرو و تركستان و پامير، روس ها در صدد شدند كه حركتي به جنوب آن سرحد كه ملك كشمير و افغانستان بوده باشد نمايند.  چون از اين معني انگليس غفلتا مطلع گشت در غايت پريشاني حال و عجله در تدبير علاج برآمد، تا قبل از پيش بندي بر تجاوزات همساية جديدٍ نورسيده كرده باشد.

     نظر بر اين حال چنان كه سابقا به عرض رسانيد ]براي تهية‌[ مقدمات سرحدات گل كت با پامير، پيش آمده و تعيين حدود نموده و استحكامات آتية آن نقاط را چنان كه شايسته و لازم بود در حدود پامير با حصاين حصينه و مهمات متينه فراهم كردند و به علاوه در جميع تنگه دره ها كه معبر بود قراول خانه ساخته و مستحفظ مقرر داشتند.  فقط چيزي كه ماية نقصان استحكامات مزبوره و نگراني در انسداد وقوعات محدثة آن سرحد از براي دولت انگليس بود، نداشتن راه آهن تا آن جا بود.

     نظر به عرايض سابقه خاطر انور مسبوق گرديد كه چگونه موجبات اجرائية آن را از سمت كشمير به گل كت و چترال فراهم نموده و در كمال سرعت مشغول به كشيدن شده اند كه در مواقع لزوم آن چه حاجت بوده باشد از قشون و آذوقه حمل بدان سرحد بنمايند و ضمنا تجارت خود را در آن ممالك از قبيل چاي و شكر و محصولات مخصوصة هند رواج داده و اين خط را از سرحد شمالي خود رو به مغرب از نقاط بدخشان مزار شريف عبور داده در شمال هرات و از آن جا به سرحدات شرقي خراسان برسانند.

      اين خطي كه تازه به سمت شمال شروع به كشيدن نموده اند از نقطة راولپندي كه سرحد پنجاب و كشمير است شروع مي شود ولي متجاوز از بيست سال است كه از راولپندي تا پيشاور كه چند منزلي كابل است راه آهن كشيده شده و كوهستان بسيار جسيمة مرتفعة آن حدود را به تعمير قلاع محكمه و سنگرهاي بسيار متينه محفوظ و تهيه كرده شده است.  در واقع اين استحكامات سرحديه سنگرهايي مي باشند براي عقب نشيني در روز مبادا، والا سنگر طبيعي هندوستان قطعه وسيع افغانستان و استحكامات معظمة سرحدات شمالي آن است.

      از زمان پيش آمدن روس ها تا ملك پنجده انگليسي ها احتمال دادند بر آن كه مبادا دولت روس غفلتا تمام قوّت خود را از طرف هرات داخل افغانستان نموده و از جلگة وسيع سهل العبور غوريان خود را به قندهار رسانده و از آن جا داخل هندوستان نمايد.  نظر بر سد اين طريق خطير هر قسم بوده راه آهن حيدرآباد سند را به بلوچستان كشيده و از كواتا رو به شمال از كوهستان خواجه عمران حفر تونل هاي چهار پنج فرسنگي نموده، خط آهن را گذرانيده و در چمن نو كه مقابل قندهار است عجالتا منتظر و نگران موقع مانده است.  الحاصل بعد از ختم اين راه شادي ها كردند كه از هيچ جهت رخنه اي از براي دخول روس باقي نگذارده اند.  اما افسوس كه اين شادي و اطمينان به زودي مبدّل بر غصه و تشويش گرديد.

     بنا بر اقدامات جديده كه دولت روس در ايران چند سال است به كار برده، امتياز كشيدن راه آهن را در آن مملكت تا دو سال ديگر وارد و شايد دو مرتبه تجديد نمايد و ديگر نفوذ پلتيكي و تجارتي آن دولت كه روز به روز از سمت شمال به جنوب ايران جاريست. صرف نظر از اين مسايل دو سه سالي است كه شهرت يافته است دولت روس در خليج فارس نزديك بلوچستان بندري مي خواهد و اين مجددا دقت انگليس را بر مخاطرات از طرف ايران معطوف داشته است.

     در اين اثنا علما و مورحين باريك بين يادآور دولت انگليس شدند كه از اول خلقت تا امروز مللي كه بر فتح هندوستان نايل شدند  و تسخير آن ممالك را كردند  از راه سيستان و بلوچستان بوده است، چنان كه اول پادشاه و سرداري كه به هندوستان به قهر و غلبه داخل شد اسكندر فيليپ بود كه پس از تسخير ايران و خراب نمودن شوش و آتش زدن پرس پوليس روانة كرمان و از آن جا به سيستان و  از همين خطي كه امروز انگليسي ها مي خواهند راه آهن بكشند عبور، و فتح آن اقطار وسيعه را نمود.  شاهد بر اين قضية تاريخي آثار عتيقه و ريختة منتسبة آن عهد با خطوط يوناني است كه امروز در اين سرزمين ريخته و هويداست.

     فاتح ديگر هندوستان مسلمان ها بودند كه در زمان خلافت، ]سپاه[ خالد بن وليد به سرداري محمد قاسم ثقفي برادرزادة حجاج بن يوسف ثقفي قشون بسياري از طريق سيستان و بلوچستان داخل پنجاب و هندوستان نموده به تسخير آن مملكت پرداختند.

       و ديگر در زمان بابر پادشاه كه از افاغنه شكست خورده و مملكت هندوستان طعمة وحشيان آن ساحات گرديده بود.  همايون پادشاه كه وليعهد بابر بود به سلطان ايران شاه تهماسب ثاني پناه برده و امداد طلبيد، پس آن پادشاهٍ با همت لشكر و تهية فراوان به همراه او كرده از طرف كرمان و راه سيستان و بلوچستان به هندوستان داخل شده، افاغنه را تاديب كافي كرده همايون را بر مسند پدر مستقر داشته مراجعت كردند.  اغلب از نوابان امروزة هندوستان از اعقاب سركردگاني هستند كه در آن جيش بوده و همايون محض پاس خدمت به ايشان ممالك وسيعه بخشيده و در نزد خود نگه داشت و تا امروز رياست و سلطنت هاي كوچك آن ها در هند باقي است.

      بالجمله آخرين قشوني كه بر فتح و تسخير هندوستان از راه سيستان رزم كنان شتافت تا بر عزم خويش كامياب گشت سپاه نادر شاه افشار بود و خداوند بلندي و پستي آگاه است كه در آينده اين راهٍ فتح انتظار قدوم كدام يك از ملل را دارد.

     صرف نظر از انحصار اين جاده بر مصرف فاتحين هند امروزه انحصارا ضروريات تجارتي و سهولت مراودة اهالي اروپا با آسيا اجبارا افتتاح اين جاده را كه در صفحة كرة ارض اقصر فاصله و منحصر بر فرد است، مفتوح و معمول خواهد داشت.  چنان كه سابقا معروض داشت كه امر به كشيدن خط تلگراف تا به كوه ملك سياه و سيستان شده است همان مهندسين مامور بر تسطيح آن جاده هستند كه مهياي انداختن خط اهن و عبور بوده باشد.

       خيال دولت انگليس در آيندة سرحد سيستان بر اين است كه خط آهن بلوچستان را از كواتا به طرف مغرب امتداد داده به كوه ملك سياه و سيستان برساند و از آن جا سه شعبه نموده، يكي را از سيستان به طرف جنوب ممتد نموده تا خليج كواتا منتهي سازد كه در آينده دولت روس از انصراف تصرف بندري در خليج فارس بيفتد و نيز از حدود بلوچستان برّاً از دخول هندوستان مايوس گردد.  خط ديگر از سيستان به شمال در امتداد سرحدات افغانستان و هشتادان كشيده شده و از طرف جنوب داخل سرحدات و متصل بر خط شمالي كه الان از كشمير شروع شده است بنمايد.  اين خط به علاوة فوايد كثيرة پولتيكي كه نسبت به حالت ايران متصوّر است، سدّي در جلوي دولت روس خواهد بود.  در آن سرحد حلقه يا  قلعة آهنيني خواهد بود كه بر دور افغانستان كشيده مي شود كه من بعد به هيچ وجه قدرت حركت از چهار جهت نداشته باشند.

      در سنة 1311 كه چاكر جان نثار حكومت تربت حيدريه را داشت كلونل يت[2] با جمعي از مهندسين آمده و از آن جا روانة سيستان شدند.  حقير به بعضي زرنگي ها كه از خود سراغ نداشت نقشه هاي مسافرت ايشان را ديده و از خطوط و نشانه هايي كه در روي نقشه ها با قلم مداد كشيده بودند به اين خيال پي برد و خط راهي را كه براي ريل كشيدن معيّن نموده بودند مفصلا ملتفت شده و محرمانه تفصيل را به سركار مويدالدوله والي خراسان راپرت نمود.

      از براي تكميل اطلاعات در آن سرحد مولي بخش نامي كه هندي و مدت ده سال در مشهد نايب و مترجم قونسول خانة انگليس بود و در جمع كميسيون هاي سرحد بود و مخصوصا همراه كلونل يت به سيستان رفته بود و از جميع احوالات جغرافيايي حدود خراسان و سيستان اطلاعات كامله داشت.  يك سال و نيم قبل مخصوصا او را از مشهد احضار نموده و امر شده بود كه منازل از مشهد تا سيستان را و از سيستان تا كواتا را از روي كمال دقت بازديد نموده و شرح حالات را يادداشت نمايد.

     مولي بخش بعد از انجام ماموريت خود وارد هندوستان گرديد.  امر شد يك سره به سيملا[3] برود و نتيجة سفر و افكار خود را كه مربوط به راه آهن آن حدود است به ادارة جنگي كه تمام سال در آن جا داير است راپرت بدهد.  مشاراليه يك سال و نيم است كه درآن اداره همه روزه مشغول نوشتن شرح حالات آن ماموريت خود و نمودن راه بعضي حرامزادگي ها مي باشد.  از قرار تقرير خود او يك ماه ديگر راپرت مزبور ختم خواهد شد و اجازة مرخصي يك ساله خواهد داشت.  نظر به سابقة دوستي كه من در ايام توقف در مشهد با معزي اليه داشتم او همه روزه به بنده منزل مي آيد و آن چه در ادارة جنگي افكار تازه ظهور نموده باشد محرمانه بروز مي دهد.  محض پاداش اين خدمت دولت انگليس به مولي بخش وظيفة مخصوص برقرار نموده و يك بلوكي در پنجاب كه وطن اوست به ملكيّت او انعام كرده است.

     باز برويم بر سر مطالب اصليه.  سوم شعبه و خطي كه دولت انگليس در نظر دارد در ايران بكشد از سيستان به كرمان و يزد و اصفهان تا به طهران است.  بر اثبات اين عرايض اسناد و دلايل بسيار تحصيل كرده است.  ان شاء الله تعالي در موقعش به عرض حضور مبارك خواهيد رسانيد.

ادامه در شماره ۲  

   کپی برداری از مطالب این وب سایت با ذکر منبع بلامانع است

آکادمی علوم انسانی بلوچ ایران

www.balochacademy.org

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 8:22  توسط بلوچ آکادمیست  |