تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان (2): دكتر افشين پرتو Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان (2): دكتر افشين پرتو

 

ادامه شماره ۱

گزارش محمد ميرزا قاجار قوانلو كاشف السلطنه ژنرال كنسول ايران در بمبئي به وزارت امور خارجة ايران دربارة اوضاع مرزهاي خاوري ايران و بلوچستان در محرم سال 1317 هجري قمري توسط  دكتر افشين پرتو:  

     يكي از مضرات حسي اين است كه به مجرد رسيدن تلگراف و خط آهنٍ انگليس به سيستان، آن چه اهل قاينات و بلوچستان بوده باشند يا مي روند به آن طرف مشغول تجارت و رعيتي و بناي آبادي مي گذارند و يا در خاك خود در ايران وابستة به دولت انگليس مي شوند.  كم كم از اطاعت دولت متبوع معظّم خود سر خواهند پيچيد، چنان كه در سرحدات خراسان عينا مشاهدة اين حالت را نموده و از عشق آباد تا تاشكند جميع دهات و شهرها را پر از ايراني ديد.  افسوس در اين است كه اگر دولت عليّه از حالا جلوي مضرات آن سرحد را مسدود نفرمايد عماً قريب حالت آن جا هزار درجه از حدود خراسان بدتر خواهد گرديد.

      بالجمله بنا بر معروضات سابق الذكر كما هو حقه از خيالات دولتين روس و انگليس در نقطة سيستان و بلوچستان مطلع گشته و آنچه مقتضاي مصالح مملكت داري و مال انديشي بوده است در انسداد مضرات آتيه و حاليه آن حدود مرئي فرموده و خواهند فرمود.  آيا به عقيدة بعضي دانشمندان خيرخواه چنين رسيده كه از امروز به بعد دولت عليّة ايران را ايجاد مامور مخصوص در مركز بلوچستان انگليس در نقطة كواتا ضرورت تمام دارد كه همه روزه از خيالات آن دولت در سرحدات سيستان و بلوچستان دولت عليّة متبوعة خود را مستحضر سازد.

      نظر به بُعد مسافت احوال ممالك سيستان و بيرجند و بلوچستان تا امروز بر بعضي بزرگان چنان كه شايسته است معلوم نيست.  اغلب وقتي كه صحبت از ممالك بم و مكران و شهر ناصرآباد و بيرجند مي شود اين قدر غريب و عجيب مي نمايد كه گويا اين ولايات در قطعة سودان و چين واقع مي باشند و نيز اگر در هر بُعد زمان بر حسب اتفاق ماموري از ايالت كرمان يا طهران به بلوچستان و آن ممالك سرحديه رفته است مردم آن جا فرار نموده و يا از روي تعجب بر دور او جمع شده و ابدا زبان يكديگر را آشنا نبوده اند و دولت عليّه بنا بر رضايت بعضي از امراي سرحدي تا چندي قبل چشم از جميع حقوق و منافع خود در آن سرحدات پوشيده بود كه فلان خان سرحد ما را حفظ مي كند و يا آن كه بر حسب ضرورت يك مرتبه امير قاين به طهران آمده و بعضي امتيازات و مثاب[4] گرفته و مراجعت كرده است و دولت به همين ممنون بوده و او را ستايش نموده است.

     ليكن تا امروز از بلوچستان كه قطعة بزرگي مانند كل خراسان است اين توقع هم به جا نيامده و واقعا تا امروز حكمت اين مسئله بر جمعي مستور مانده كه چگونه سيستان و بيرجند و طبس بدون تلگراف و راه آهن به مسافت يك صد و پنجاه فرسنگ جزو ايالت خراسان بوده باشد و بلوچستان كه تقريبا به همان مسافت است تا كرمان جزو ايالت كرمان.  نظر به بُعد مسافت و عدم سهولت رابطه في مابين ولايات سرحدية معروضه فوق با ايالات مزبور يا مركزي كه طهران بوده باشد، چنان كه مي بايست تا امروز به آن حدود توجهات كامله مرئي و مبذول نشده است و سبب عدم اعتبار آن حدود واضح است كه تا به حال به هيچ وجه اهميت تجارتي و پولتيكي بر آن حدود متصور و محتمل نبوده است.  ليكن امروز قضيه به كلي بر عكس واقع مي باشد.

      روزي بر سبيل صحبت با جنرال لوت[5] كه در زمان تحديد حدود افغانستان و ايران در موقع سيستان و بلوچستان در كميسيون جنرال گلداسميد[6] مهندس نقشه كش بود صحبت از بلوچستان در ميان آورد و از روي انصاف و حق شناسي از مشاراليه سوال كردم چرا اين قدر تجاوز حدود نموده و املاك مرغوب ايران را بدون استحقاق جزء بلوچستان نموده اند.  در جواب گفت در تعيين حدود به موجب قانون متصرف الحال در مملكت بلوچستان از هر يك از رعاياي ايراني سوال   مي شد كه رعيت كيستي جواب مي گفت ما بلوچيم رعيت خدا. ماليات به كي مي دهيد؟ به احدي و ابدا ذكري از دولت و سلطنت ايران و تبعيت نبود.  بدين ملاحظه ما توانستيم خط سرحد را از غرب تا چابهار قرار داده به خط مستقيم به شمال برده و به كوه ملك سياه منتهي نماييم ولي چون نهر يم كه ملك متصرفي ايران بود و در آن جا عسكر داشت در شمال چابهار واقع است، ما انصاف نموده و آن سواحل را به دولت ايران واگذار كرده و ازقرب گوادر خط سرحد را تعيين نموديم. اثبات اين مقال را همان خط مداد آبي كه در نقشة تقديمي از چابهار تا به كوه ملك سياه كشيده شده كه جنرال لوت در بين همين صحبت به دست خود آن خط را رسم نموده و آن يادگار بزرگي است و ركن نقشه خود مي نمايد.

       چون امروز دولتين روس و انگليس به آن سرحدات و بنادر به ملاحظات چندي بيش از همة قطعات و سرحدات ايران اهميت داده اند، چنان كه سيستان را هم مركز پوليتيكي و هم تجاري قرار داده اند، گويا برحسب ضرورت وقت بر دولت عليّه لازم بوده باشد كه تغييري در وضع قديم آن جا داده و اقتدار سلطنت عظمي ايداالله تعالي را بيش تر از پيش ظاهر بفرمايند و صولت رعيت دولت قوي شوكت را گاهي بر عفت و گاهي بر ظهور حشمت  و بعضي اوقات بر بروز غضب در حال مردمان وحشي آن اقطار جاي دهند.

    اگر راي مبارك علاقه بر همراهي نمودن مقتضيات وقت و عصر بوده باشد به نظر بعضي دانشمندان بصير چنين رسيده كه بايد در آن حدود تشكيل ايالت جديدي بفرمايند. به اين معني كه سيستان را پايتخت يا مركز آن ايالت قرار داده و قاينات و طبس را از سمت شمال و بلوچستان را از سمت جنوب با بنادر آن در حوزة اين ايالت قرار دهند كه ايالت قديم سيستان كه تا امروز جز اسمي نبوده به مرحمت حضرت اشرف اعظم روحي فداه احيا گرديده و آن ايالت بعيده را مستقيما تحت نظارت ادارات طهران قرار داده و از جزئيات و كليات آن جا به طور دقيق مطلع گشته و امور آن جا را به طوري كه مصلحت و لازم دانند منتظم بفرمايند.

     چه اين تغييرات معروضه را مصلحت دانسته فورا امر به اجرا بفرمايند و يا بر مصالح ديگر تعويق آن را مناسب دانند بر عين صواب معمول فرموده اند، ليكن ايجاد و رسم نمودن سيم تلگرافي از يزد تا سيستان نهايت لزوم و اهميت را دارد و هر چه زودتر به اجراي آن اشارت فرماييد بهتر است.

      سرحد سيستان مضرات بسيار خطيره و خزاين بسيار عظيمه زير سر دارد. بحمدالله هنوز در اختيار بر اولياي دولت عليّه باز است.  راه آهن انگليس عماقريب[7] در آن سرحد صدا خواهد كرد. كيمياي سعادت و بقاي قدرت دولت عليّه متضمن اين است كه قبل از آن كه سايرين به اجراي اين خيال در ايران بپردازند دولت عليّه في نفسه در حصول و ايجاد آن همت بفرمايند.  در اين ماده آن چه معاهدات و مقاولات في مابين دولت عليّه با هر يك از دول تا امروز گذشته است تماما در ضمير منير حضرت مستطاب اشرف روحي فداه ثبت و ضبط است و ضرور به تكرار آن نيست، ولي اين ملاحظه را بفرمايند كه از امروز كه دولت انگليس راه آهن خود را به سيستان مي كشاند دولت روس عليرغم او از قفقازيه به سرحد يا داخل آذربايجان خواهد كشيد و در اين بين اگر خداي نخواسته دولت روي تجديد مدت امتياز يا اختصاص كشيدن راه آهن را از دولت عليّه بگيرد و بيست سال ديگر دولت را معطل و بي راه بگذارد ديگر بايد چشم از آينده پوشيد و د ركمال ياس حاضر بود .....

      بعضي ها گمان مي كنند كه دولت انگليس بر سر اين مسئله چنين و چنان خواهد كرد و دولت روس را از تعدي نسبت به ايران مانع خواهد گرديد ولي چنين تصور اصلا باطل و بي ماخذ است.  چنان كه دولت انگليس از براي آن روز هم از حالا فكر صحيحي كرده، به اين معني كه چنان كه در چين بر سر كشيدن راه آهن سازش نمودند در ايران هم به همان قرار معمول خواهند داشت، چه آن كه در كشيدن سيم تلگراف در سي سال قبل در ايران همين اشكال و هم چشمي پيش آمد و مطرح مذاكرات سخت گرديد.  آخرالامر به اين نحو تصفيه شد كه كمپاني روس از ممالك روسيه به طهران خط تلگراف برساند و كمپاني انگليس از طهران به خليج فارس بكشد. به موجب همين قرارداد كمپاني سيمنس[8] و رايطر[9] اتفاق نموده انجام اين امر دادند.  امروز خيال تجديد چنين كمپاني در كشيدن راه آهن دارند.  اين مسئله از افكار مخفية دولت انگليس است كه از سرچشمة اصلي حاصل شده است.

     العياذبالله اگر اين امر به وقوع برسد آن وقت ايران چه حالت پيدا خواهد كرد و جميع خلق از عابد و معبود قهرا چه حال را پيدا خواهند كرد.

      استدعا دارد مرخص فرموده كه از روي بي طاقتي چند كلمه عرايض دولت خواهانه جسارت ورزيد.  امروز راه بجايي كه از براي دولت عليّه ، با هزاران اشكال و موانع، اميد است فقط منحصر بر كشيدن راه آهن است.  يعني بدون دادن امتياز و شركت و غير.  اگر دولت عليّه بخواهد مثل سابق مملكت ايران در بسته بماند، بر حسب طبيعت و عدم قدرت از ممتعات حسي و عقلي است كه ساير ملل راضي گردند كه پيش از اين راه طبيعي اقوام و ملل  روي زمين به ميل يك دولت ضعيف بسته بماند و از وجانت همسايگان چنين ظاهر است كه بيش از اين بقاي اين حالت را مداومت ندهند  چرا كه سد اين طريق مخالف  آسايش و منافع تجارتي كل دول است چندان كه افتتاح اين راه در اتصال اروپ و آسيا بواسطة راه آهن متضمن آبادي و ثروت و بقاي دولت عليّة ايران است و مي توان گفت كه ايران از يُمن منافع راه شريك و سهيم ثروت كل اهالي قطعة اروپا و آسيا خواهد شد ولي شرطش اين است كه دولت عليّه خود اين راه را بكشد. يقينا خواهيد فرمود كه دولت و ملت ايران قدرت و ثروت ايجاد چنين سرمايه و احداث چنين خطي را ندارند.

     غلام جان نثار بر تاييد فرمايش حضرت اشرف روحي فداه عرض مي نمايد بر فرض هم پنج توان مساوي قصد ايجاد چنين خط اهن و سرمايه و ثروتي را داشته باشند نتيجة لازم پولتيكي كه اصل منظور ما از اين خط آهن است براي دولت عليّه حاصل نخواهد شد.  بايد حمايت پولتيكي و سرماية خارجي در سر اين مقدمه تماما حاصل گردد و آن از راه استقراض دولت عليّه از يكي از دول با اقتدار معظّم غير هم جوار حاصل خواهد شد.

      حالا تصور كنيم كه دولت عليّه مي خواهد حقي از براي ساختن اين راه آهن امتياز به خارجه ندهد و عبارتااُخري تصرف ممالك و حقوق دولت و ملت را به اجانب وانگذارد و به دوستي اغيار قولي و فعلي ضمانت داده استقراض نمايد.  خلاصه پس از انتخاب اين شق اخيرالذكر كه هزار دليل صرفه و امتياز دارد دولت عليّه مي خواهد به محل اجرا گذارد.

     اگر مثل مقدمة پارسال و ماموريت جناب تريمان خان و گزارشات گراند هوتل پاريس باشد و نتيجه بي اعتباري دولت عليّه گردد كه آخرالامر به يك كرور هم راضي شوند و احدي اعتبار قرض دادن ننمايد، بهتر است هيچ ابراز مطلب نشود و اگر في الواقع دولت عليّه طالب نتيجة واقعي بوده باشد كه در كمال شرف و اعتبار حاصل بفرمايد، به عقيدة شخص مجرّب جهان ديده چنين رسيده است كه اعلي حضرت قدرقدرت همايون شاهنشاهي ارواحنا فداه به طور دوستانه از امپراطور[10] آلمان شخص معروف مسموع القولي را به عنوان مستشاري وزارت ماليه طلب فرمايند ولي از خارج خاطر حضرت امپراطوري را ملتفت سازند كه مقاصد دولت عليّه از آن شخص تحصيل نتايج عالي تر از عنوان ظاهري آن است تا در انتخاب او منتهاي ملاحظات را بفرمايند، چنان كه دولت عثماني براي هر يك از وزارت خانه هاي خود مستشاري از ملت آلمان اجير كرده است.

     بعد از رسيدن او به طهران[11] خيال او را متوجه بر بازديد مخارج راه آهن از سيستان تا سرحد آذربايجان و فراهم كردن موجبات استقراض آن بفرمايند.  پس از تحصيل اطلاعات لازمه همان شخص را به آلمان روانه فرموده تا منافع و مداخل آن راه را به شخص امپراطور عرضه دارد كه اطمينان علمي و عملي حاصل فرموده و به معاونت اعلي حضرت معزي اليه بتوان مصارف ضرورية انجام آن خط را از صرافان آلمان استقراض نموده و از همان جا ريل و مهندس و آلات ضروريه را بار كرده و از بندر چابهار شروع نموده تا به يزد و از يزد يك خط به سرحد بلوچستان كه كوه ملك سياه است كشيده و يك خط ديگر از يزد به اصفهان و طهران و سرحد آذربايجان تا متصل به خط اروپا نمايد.

     چون اين خط آهن به اين ترتيب كه عرض نمود ضامن بقا و قدرت و ثروت ايران است به هر قسم كه صرافان آلمان اطمينان بخواهند بايد دولت عليّه بدون مضايقه بدهد و براي آن كه منافع سرماية آن تا اختتام راه بلكه چند سال ديگر هم داده شود قدري بيش تر از ماخذ لازمه استقراض مي فرمايند.  منتها ضمانتي كه از دولت عليّه خواهند خواست صدي پنج خواهد بود.  بي شك منافع اين را بر لزوم مراوده و سهولت اين دو قطعة بزرگ عام به يك ديگر بيش تر از صدي سي و چهل خواهد بود.  يك قلم از كراية حمل نفط[12] از بادكوبه به هندوستان و چاي از آن جا به روسيه جواب صدي پنج معمولة راه را خواهد داد.

      به محض آن كه اين جاده را از چابهار در سيستان متصل به راه آهن هندوستان و به نقطة آخر كشيده شد در بين اين مسافت رشته هاي ديگر ساخته خواهد گرديد، چنان كه از اصفهان شعبه اي به شوشتر و از طهران به درياي خزر و از سيستان به خراسان كشيده خواهد شد.  ان شاء الله از يُمن اقبال حضرت مستطاب اشرف و بركت معجزت هاي اين خط آهن به زودي ايران در قدرت و عظمت و ثروت رشك جميع ملل و دول روي زمين خواهد شد.

      يكي از منافع پولتيكي اجراي اين خط آهن بر طريق معروف اين است كه به كلي قدرت نفوذ دولتين همسايه در ايران بر طرف و خنثي خواهد ساخت، چون دولت آلمان مدتي است كمال مساعدت و همراهي را در نگاهداري دولت عليّة عثماني نموده و اورا از ورطة مخاطرات عظيمة دو دولت روس و انگليس از براي او تهيه نموده بودند ايمن داشته است.  اگر در انجام كشيدن اين راه آهن دولت عليّه استقراض سرمايه و همراهي آن دولت را بر سايرين امتياز دهد، اولا به كلي خالي از مخاطرات پولتيكي و ايراد همسايگان بر استقراض خواهد بود و ثانيا بر حكم لزوم ايجاد اتحاد ثلاثه في ما بين ايران و آلمان و عثماني د رمشرق زمين تشكيل خواهد داد و نتايج بسيار عايد از براي دو ملت بزرگ اسلام در مقابل خيالات روس و انگليس خواهد داشت.

      بيش از اين چه جسارت ورزد.  در خاتمة اين راپرت جز اميد عفو از عرايض جسارت آميز هيچ توقعي از مراسم عاليه چشم داشت ندارد.  از اظهار و عرض يك تاسف ناگزير است و آن اين است كه غلام جان نثار آرزو داشت جميع مطالب معروضة اين راپرت را مفصل با اسناد و ادله و براهين حسي و تاريخي به عرض برساند.  ليكن چون طي مقالات معروضه ماية تضييع اوقات شريفه مي گشت، حتي الامكان سعي خود را منحصر بر اختصار وقايع مهم و نكات دقيقه نمود و تمام را به طور ايما و اشاره به عرض رسانيد.  بدين ملاحظه اگر در بيان بعضي عرايض نواقصي بوده باشد به ملاحظة همين نكته عمدا صرف نظر شده قابل عفو و چشم پوشي خواهد بود.

      خداوند واحد شاهد است كه از مطالب معروضه اگر غلام مقصود و منظوري در خاطر گذرانيده باشد و يا به احدي غرض داشته فقط بعضي عرايض را بنا بر وظيفة چاكري كه به عبارت اُخري فضولي بوده باشد محض بروز دولت خواهي شخص حضرت مستطاب اشرف ولينعم مكرم روحي فداه كه همه نوع حقوق بر گردن اين غلام دارند جسارت نموده و شاهد مصدّق بر بي غرضي و بي طرفي عرايض معروضه همين بس است كه غلام در عرايض هفتة گذشته خود را به خدمت برزگري و باغباني نهال چاي تقديم خاكپاي جواهر آساي اقدس همايون شاهنشاهي ارواحنا فداه نموده و به نمك با محك حضرت ولينعمي روحنا فداه قسم است كه امروز جز خيال زراعت چاي و مسكن نمودن در جنگل هاي دور از شهر و آبادي و اُنس با وحشيان آن جا خيالي در نظر ندارد.  شايد ان شاء الله بدين وسيله بقية عمر نحس را در ساية انزوا و قناعت گذرانيده بي نصيبي و محنت اين روزگار تيره و تار را به شام مراد و نجات رساند.

برومند باد آن همايون درخت           كه در ساية آن توان برد رخت

به تاريخ محرم 1317 از سيملا جسارت به عرض نمود.

 كاشف السلطنه

[1] - گسترش طلبي                         

[2] - Yet

[3] - Simla

[4] - پاداش

[5] - Lewett

[6] - Goldsmid

[7] - بزودي

[8] - زيمنس

[9] - رويتر

[10] - امپراتور

[11] - تهران

[12] - نفت
 

 کپی برداری از مطالب این وب سایت با ذکر منبع بلامانع است

آکادمی علوم انسانی بلوچ ایران

www.balochacademy.org

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 8:26  توسط بلوچ آکادمیست  |