اتحاد استراتژیک آمریکا و هند، عاملی به نام پاکستان: رضا قشلاقی
اتحاد استراتژیک آمریکا و هند، عاملی به نام پاکستان
رضا قشلاقی
کارشناس ارشد مطالعات استراتژیک و علوم نظامی
وقتی در سال 1998 هند آزمایشات هستهای خود را انجام داد و در زمینه مسایل مربوط به تأسیسات هستهای مورد تحریم جهانی قرار گرفت، فکر نمیکرد که اتفاقي مثل حملات تروریستی 11 سپتامبر تا بدین حد این کشور را در خروج از انزوای هستهای یاری کند.
بعد از 11 سپتامبر هند به سرعت به آمریکا پیشنهاد همکاری کامل و استفاده از پایگاههای هند برای عملیات ضد تروریستی داد. اين پیشنهاد یک چرخش کامل از مواضع دوران جنگ سرد هند بود. بااین اقدام هند، و همچنين پس از حملات تروریستی به پارلمان هند در دسامبر 2003 که هند توانست خود را در صحنه بینالمللي از قربانیان تروریسم نشان دهد،این کشور ابتکار عمل را در کنترل اوضاع کشمیر به دست گرفت و توانست بسیاری از گروههای کشمیری را در فهرست گروههای تروریستی آمریکا جای دهد.
از سال 2001 بهاین سو، هند هر روز بیش از پیش به آمریکا نزدیک شده است. ولی نقطه عطف این نزدیکی سفر نخست وزیر هند، سینگ، به آمریکا در سال 2005 و سفر جورج بوش در مارس 2006 به هند بود. بعد از این سفرها بود که آمریکا هند را یک متحد استراتژیک برای ایالات متحده معرفی کرد.
البته در دوران نخست وزیر قبلی هند، واجپایی، نیز قراردادهايی با آمریکا در دوران ریاست جمهوری کلینتون امضا شد و در آن هنگام نیز هند به عنوان شریک استراتژیک معرفی شد، ولی به هیچ وجه وسعت گسترش اخير در روابط دو كشور را نداشت.
بر اساس ادعای مقامات آمریکایی عواملی که موجب میشود هند به عنوان یک متحد استراتژیک انتخاب شود از این قرارند: ارزشهای مشترکی مانند دموکراسی، آزادی مذهبي، گسترش اقتصاد آزاد، حفاظت از امنیت جهانی و غیره. ولی هر فرد آگاه به مسایل بینالمللی به سادگی میتواند حدس بزند که هیچگاه آمریکا به خاطر چنین مسایلی کشوری را متحد استراتژیک خود نمیخواند.
عامل اصلی، ظهور قدرت بزرگی به نام چین است. آمریکا به خوبی میداند که برای مهار چین هند میتواند مهمترین نقش را داشته باشد. در ادبیات جدید سیاسی آمریکا به تدریج اصطلاحاتی چون جهان چند قطبی نیز به چشم میخورد. این به آن معناست كه آمریکا پذیرفته است که گریزی از ظهور قدرتهای رقیب در دهههای آینده نیست.
بنابراین آنها به فکر مدیریت و کنترل ظهور قطبهای جدید افتادهاند و تلاش میکنند تا آنجا که ممکن است قطبهایی همسو با سیاستهای آمریکا و همینطور در کنار هر قطب مخالفی یک نیرو یا قطب متوازن کننده ایجاد کنند. هند وزنه توازن و تعدیل چین است. ولی دراین میان عامل بسیار مهمیکه آمریکا را نگران میسازد پاکستان است.
در دیدارهای اخیر بوش از هند و پاکستان آنچه آشکار شد چرخش کامل آمریکا به هند و نارضایتی پاکستان از روند جریانات بود. کافی است مقایسهای از سفر چند روزه بوش به هند و سفر چند ساعته وی به اسلامآباد کنیم.
طی اقامت چند روزه بوش در دهلی، هند و آمریکا به توافقی تاریخی در زمینه تعاملات هستهای غیر نظامی رسیدند. عدم امضای معاهده NPT توسط هند موجب شده بود که این کشور از دسترسی به فنآوری و سوخت هستهای در بازارهای بینالمللی محروم شود. اما بیانیه مشترک هند و آمریکا در جولای 2005 عنوان میكرد که هند به عنوان یک کشور متعهد و دارای فنآوری هستهای باید از همان مزایایی برخوردار شود که سایر کشورهای مشابه برخوردارند.
در اهمیت تاریخی این بیانیه مشترک که پس از آن در بیانیه مشترک دو کشور در مارس 2006 نیز تأیید شد، همان بس که آمریکا برای اجرایی کردن موافقتنامههای خود با هند باید برخی از قوانین مربوطه در آمریکا را تغییر دهد. هند نیز متعهد شد که طی یک دوره زمانبندی شده تأسیسات هستهای نظامی و غیرنظامی خود را از هم تفکیک کند و حتی هند صحبت از پیوستن به NPT در آیندهاي قابل پیشبینی کرد.
هند توسط آمریکا به عنوان یک قدرت اتمی به رسمیت شناخته شد و پیوستن هند به باشگاه قدرتهای اتمی به اين معناست که شاید روزی هند بتواند بدون نگرانی از بازرسی تسلیحات اتمیخود به NPT بپیوندد.
جورج بوش رئیسجمهور آمریکا بعد از اقامت پنج روزه در دهلی و امضاء آن بیانیه مشترک بسیار مهم وارد اسلامآباد شد تا طی یک توقف چند ساعته تنها به بیان این مطلب بپردازد که پاکستان در مبارزه علیه تروریسم در کنار آمریکا خواهد بود. این جریانات موجب بروز دلهره و نگرانی در اسلامآباد شد. روابط دو کشور از 11 سپتامبر به این سو هرگز به این سردی نبوده است.
پس از این ديدارهای جورج بوش، حملاتی توسط طالبان در افغانستان روی داد که بسیاری از کارشناسان را بر آن داشت که اظهار کنند پاکستان با کاستن کنترل خود بر طالبان میخواهد نقش خود را در مبارزه با تروریسم به رخ آمریکاییها بکشد. به نظر عدهایاین حوادث نتیجه تلاشهای کشوری است که نمیخواهد به عنوان نقطه کوری در معادلات منطقهای جنوب آسیا باشد.
یک حمله انتحاری که منجر به کشته شدن 30 نفر از مردم شد و همین طور حمله صدها نفر از طالبان به یکی از شهرهای دورافتاده جنوب افغانستان، حامد کرزای را بر آن داشت تا پاکستان را متهم کند که در مدرسههای دینی آن کشور جوانان تشویق به جهاد در افغانستان میشوند و پاکستان مایل به اعمال هیچ کنترلی بر این مدرسهها نیست.
از زمان سقوط طالبان در نوامبر 2001 هیچگاه این گروه تا به این حد در جنوب کشور قوی نبوده است و دولت کرزای تا بهاین حد در اعمال نظم و کنترل ضعیف نبوده است.
بعد از سفر بوش به هند و پاکستان، پرویز مشرف همواره نارضایتی ملايم ولی آشکار خود را از به هم خوردن توازن نظامیجنوب آسیا به نفع هند اعلام کرده است.
برخی از مقامات بلند پایه آمریکایی نیز ابراز نگرانی کردهاند که در حالی که خشونت طالبان جنوب افغانستان را فرا گرفته است، چهار بازیگر عمده منطقه یعنی افغانستان، پاکستان، ناتو و آمریکا در شرایط تنشآمیزی گرفتار شده اند و نمیتوانند برای مبارزه با تروریستها همکاری کنند.
آمریکا برای مبارزه با طالبان باید امتیازاتی به پاکستان بدهد که این امر ممکن است موجب خشم افغانها شود. به هر حال آمریکا ناچار خواهد بود امتیازاتی نیز به پاکستان بدهد. قابل پیشبینیترین امتیاز آمریکا به پاکستان اين خواهد بود كه ضرورت برپایی انتخابات آزاد در پاکستان را مسکوت بگذارد تا دولت نظامی5 سال دیگر بر پاکستان حکومت کند. آمریکا همواره با دیکتاتورها راحت تر معامله میکند و آنچه برایاین کشور در درجه آخر اهميت قرار میگیرد مردم هستند.
منابع:
www.Economist.com/world/asia/displaystory
www.india-defence.com/reports/1605
http://yaleglobal.yale.edu/display.article
http://edition.cnn.com/2006/world
كپي برداري از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است
