تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - زن ایرانی و مدرنیته: ناهید توسلی Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

زن ایرانی و مدرنیته: ناهید توسلی

 

زن ایرانی و مدرنیته

 

ناهید توسلی

 

زن ‌ایرانی از ديرباز، به ‌ویژه از سده بیستم به بعد، در وضعیتی سخت متشتت می‌زیسته است. زن ‌ایرانی منظور "زن تاریخی"‌ ایرانی است، زنی که پیرو سنت‌های مذهبی، تاریخی و سنت‌های ملی، جغرافیایی خود است.‌ این تشتت صرفاً شامل وضعیت زن ‌ایرانی نمی‌شود، بلکه زنان همه تاریخ و جغرافیا، خود از ویژگی‌های سنتی مذهبی تاریخی و ویژگی‌های سنتی ملی جغرافیایی فرهنگ خود برخوردارند.

 

زنان غرب، با توجه به ورود تکنولوژی جدید و نو در زندگی مردمان غرب و جذب کامل در‌این تکنولوژی که فرهنگ ویژه خود را نیز به دنبال خود آورده فاصله رفتاری اعتقادی‌شان با سنت‌های دینی، مذهبی و تاریخی آنها بسیار زیاد شده، به گونه‌ای که نقش سنت‌ها و باورهای اساطیری، دینی و مذهبی‌دار زندگی زن غربی بسیار کم‌رنگ و حتی بی‌رنگ شده است.

 

مدرنیته با نگاه نو و تازه‌ای که به انسان و همه هستی و طبیعت داده است، در شناخت انسان به جهان پیرامونش با استفاده از ابزارها و روش‌های نو و تازه که روی همه مقولات علمی، فلسفی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیای و شکل‌بندی‌های جدید اجتماعی در همه موارد اشاره شده اثر گذاشته است، ساختار زیربنایی و روبنایی جوامع را به هم ریخته و تغییر داده است. در زیر بافت زیرین جامعه شرقی چنین اتفاقی در‌این حجم و سطح نیفتاده، اگرچه در روساخت جامعه شرقی ورود و حضور تکنولوژی غربی و فرهنگ سلطه‌آمیز آن کاملاً مشهود و حتی در برخی از مکان‌های جغرافیایی در حد کمی ‌بسیار زیادی نمایان است.

 

این ویژگی روساخت جامعه شرقی روی فرهنگ اجتماعی زن‌ ایرانی نیز تأثیر خود را گذاشته است. ورود مدرنیته به فرهنگ ‌ایران و حضور آن در سطح‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... جامعه‌ایران ورودی اجتناب ناپذیر و غیر قابل انکار است. در روند ورود مدرنیته به ‌ایران همان گونه که در غرب نیز رخ داده عبور از سنت بالاجبار وجود داشته است. زیرا‌ این دو نحله (سنت و مدرنیته)، گرچه هنوز به سختی در کنار هم به گونه موازی می‌زیند و حضور دارند، اما با هم سر سازگاری ندارند. با ورود یکی، دیگری باید رخت بربندد. رخت بر بستن "سنت‌ها" که در زیربافت هر جامعه‌ای به ‌ویژه جامعه دیرین با فرهنگ ‌ایران ریشه‌های عمیقی دوانده است به آسانی امکان‌پذير نیست و نباید هم باشد.

 

با توجه به ‌این که عبور از سنت و نیز ورود به مدرنیته بدون شک امری اجتناب ناپذیر است، در روند ‌این جابجایی دو گونه کارکرد می‌بینیم. یکی عبور ناآگاهانه از سنت و ورود ناآگاهانه به مدرنیته و دیگری عبور آگاهانه از سنت و ورود آگاهانه به مدرنیته.

بی‌شک، ‌این امر، نیاز به جامعه‌ای با فرهیختگان فرهنگی آگاه دارد تا بتوانند لوازم و اسباب عبور آگاهانه از سنت را فراهم آورده و راه ورود آگاهانه به مدرنیته را هموار سازند. ‌این روند، روند کاملاً ‌ایده‌آلیستی است که در جامه ما به (رغم غرب) هرگز به گونه آگاهانه‌اش امکان حضور نداشته است. یکی از دلایل آن "تشتت" فضای فرهنگی ‌ایران و خلقیت مردم ‌این سرزمین است که وارث فرهنگ غنی پیش از اسلامی ‌بوده‌اند که پس از اسلام نیز آن فرهنگ‌ها و سنت‌ها را "‌ایرانیزه" کردند و مکتب "تشیع" را از میان آن به وجود آوردند. بدین جهت جابجایی از سنت به مدرنیته به ‌این آسانی در فرهنگ‌ ایرانی امکان‌پذیر نمی‌باشد. بنابراین فاصله زمانی عبور از سنت و ورود به مدرنیته که در حقیقت دوران گذار است در فرهنگ ‌این سرزمین فاصله زمانی طولانی خواهد بود.

از ویژگی‌های بسیار مهم و اصلی دوران گذار، که در نهاد و جوهره آن وجود دارد "بحران" است که ما در همه نحله‌های فرهنگی، ادبی، هنری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی خانوادگی خود با آن روبرو هستیم. دوران گذار دورانی بحرانی و متشتت است. دورانی که ناگزیر از همه باورها و ابزار. لوازم آن ساختار شکنی می‌شود، و‌ این در حالی است که هنوز هیچ باور و اندیشه جدیدی جایگزین آن نشده است.

در دوران جامه و فرهنگ آن، روی تیغه باریک و لغزنده‌ای حرکت می‌کند با وسوسه‌های سنت‌های از دست داده و رویارویی با وسوسه‌های شورانگیز تازه یافته‌های مدرن. در ‌این مقطع است که جامعه در حالتی انفعالی و در حقیقت بلاتکلیف و بی‌ثبات و معلق در هوا می‌زید. ‌این مقطع، مقطعی بسیار سخت برای هویت ‌سازی جامعه است. جامعه‌ای که همه سنت‌هایش به‌هم ریخته و ساخت‌های متصلب جامعه‌اش از هم گسیخته و باز شده، در وحشتی سخت سیاه به ‌سر می‌برد. در مقابل، همین وحشت را برای پذیرش نحله تازه و نویی که بالاجبار و اجتناب‌ناپذیر در برابرش قرار گرفته نیز دارد. از دست رفتن بسیاری از ارزش‌ها که بخش‌هایی از آنها حتی در حد قداست‌ گونه شده بودند، تکانه‌های شدید به متن جامعه سنتی می‌دهد که گویی زلزله‌ای است که همه چیز را می‌لرزاند.

در‌این مقطع، بیشترین نابسامانی را جوانان (زن و مرد توأماً) تحمل می‌کنند که نه تنها هیچ آشنایی و الفتی با نحله تازه و نوی اجتناب‌ناپذیر که وارد جامعه شده و هنوز نه تنها تثبیت نهایی نشده بلکه قشر عظیمی ‌از  جامعه آن را طرد کرده و یا با آن در حال درگیری هستند ندارند، بلکه دور بر خود با "سنت‌ها" روبرو ست.‌

این زمان است که نهادهای استعمارگر و استثمارگر با مکر و حیله‌های امپریالیستی خود افسون سازی‌هایی می‌کنند به سود جا انداختن ناآگاهانه "مدرنیته" و بهره‌برداری از امکانات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه به سود رشد و تکثیر سرمایه‌داری استعمارگرایانه و استثمارگرایانه خود. ‌این بهره‌برداری امپریالیستی که در پوشش "مصرف"‌های افسون کننده و رنگین صورت می‌گیرد بخش عظیمی ‌از فرهنگ سلطه "مرد – پدرسالارانه" جهانی را با خود وارد فرهنگ نوین می‌کند که بیشترین نفوذ خود را روی زنان و جوانان به کار می‌گیرد و روی آنها سرمایه‌گزاری می‌کند.

زن ‌ایرانی، در مقابل ورود مدرنیته به جامعه ‌ایران، با توجه به ‌این که به گونه سنتی در زیر مجموعه حاکمیت مرد – پدرسالارانه خانه، در تکفل پدر یا شوهر می‌زیست ناگزیر پیش از آن که بتواند آگاهانه امکان انتخاب و استفاده از ابزار و لوازم مدرنیته را داشته باشد ناگزیر بود، هنوز در چمبره بافت خانواده‌ای بزید که در آن پدر یا شوهر برایش تصمیم‌گیری می‌کردند و مدرنیته را آن گونه که آنان به او دیکته می‌کردند بپذیرد.

حضور متداوم مدرنیته و اثرات زمانی مکانی آن بر جامعه ‌ایرانی اتوماتیک‌وار و دیالکتیک‌وار موجب شناخت فردانیت و یافتن هویت شخصیت بسیاری از زنان در جامعه شد. لازم است تأکید و تأیید شود که امکانات شناخت ‌این فردانیت و هویت شخصیت مدت‌های مددی به گونه اکتسابی (و نه هنوز آگاهانه) از طریق نظام فرهنگی خانواده‌ها که خود مدرنیته را تا اندازه‌ای پذیرفته و بخشی از سنت‌ها را به سود نوگرایی تغییر داده بودند به دست می‌آمد. در عین حال بسیاری دختران بودند که علاقمند به ادامه تحصیل بوده و ورود به دانشگاه و جامعه را آرزو می‌کردند، در حالی که به دلیل عدم رشد خانواده‌های خود که هنوز گره‌هایی از سنت بر دست و پا داشتند، ناچار به ترک تحصیل و عدم حضور در دبیرستان و دانشگاه و وادار به ازدواج کردن می‌شدند. بسیاری از زنان روشنفکر و متفکر و تحصیل کرده ‌ایرانی از خانواده‌هایی بودند که با ورود مدرنیته به ‌ایران و نوشتن‌ها راحت‌تر و زودتر جذب زندگی نو و مدرن شدند و سنت‌ها را تا آنجا که به ضرر و زیانشان نمی‌بود کنار گذاشتند. بسیار زنان روشنفکر، متفکر، شاعر، نویسنده، محقق، هنرمند و... بالقوه بودند که همه توانایی‌های خود را به دلیل ازدواج، بچه‌داری و مخالفت همسر و خانواده برای کارکردن و یا خروج از خانه و ورود به جامعه و حضور در آن به گور بردند. چه می‌دانیم در گورستان‌هایمان چه تعداد زن روشنفکر، متفکر، شاعر، نویسنده، هنرمند خفته‌اند که همه نیروهای خلاقه‌شان را به مادر خاک سپرده‌اند!

زن ‌ایرانی، متأسفانه هنوز هم در گروه سنتی و مدرن با تعریف و تبین مثبتش می‌زید. اگرچه میزان و درصد کمی ‌این دو گروه با هم برابر نیستند و زن مدرن در مفهوم مثبت و سازنده مدرن، مدرنیسم و مدرنیته هنوز از کمیت کمتری برخوردار است. در شمار زن مدرن ‌ایرانی از نظر کیفی با جمعیت انبوهی روبه روییم که آگاهانه قدرت خلاقیت‌ها و آفرینندگی‌های علمی، فرهنگی، ادبی، هنری، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را به منصه عمل و ظهور رسانده است ولی متأسفانه مانند بیشتر جوامع شماری از زنان هستند که برای ورود به جهان نو و مدرن و در پی آن عبور از سنت، بدون شناخت سنت در مفهوم اسطوره‌ای و تاریخی‌اش در عین شکستن سنت‌های پوشیده و بی‌ارزش که جدایی از آنها ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، بسیاری از سنت‌های با ارزش انسانی را نیز که باید برای حضور تثبیت هویت فردی و  فرهنگی ساختارشکنی و روزآمد شوند شتاب‌آلوده از خود جدا کرده‌اند، بی آن که شناختی به جنبه‌های آگاهانه و مثبت مدرنیته پیدا کرده باشند و همین موجب شده است که ‌این گروه زنان در برابر تهاجم ویژگی‌های منفی مدرنیته دچار شخصیت‌های پوچ بی‌هویت و متشتت شوند. دلیل عمده و اصلی ‌این تشتت به وجود آمده در جامعه زنان (در اثر عدم شناخت سنت و مدرنیته) معیار پنداشتن مصادیق سنت و مدرنیته است و نه شناخت ‌این هر دو.

همان گونه که فرد ‌ایرانی برای ورود به جرگه روشنفکری و شناخت خود و جهان پیرامون خود باید هم زمان با شناخت آگاهانه ویژگی‌های کهنه و نو جامعه خود شناخت آگاهانه و مثبت از سنت و مدرنیته داشته باشد، زن ‌ایرانی نیز باید مجدانه خویش را و جهان پیرامون خویش را که جهانی مرد محور و مرد - پدر سالار با تمام ویژگی‌های سلطه‌گر مردانه امپریالیستی و استبدادی است بشناسد.

زن ‌ایرانی، به‌ویژه در ‌این دهه‌های اخیر که انبوه انفجار اطلاعاتی، جهان را فرا گرفته و او هم، امکان استفاده و بهره‌بری از ‌این انفجار اطلاعاتی را گرچه نه صد در صد ولی تا اندازه‌ای که بتواند موجب رشد فکری‌اش شود داشته و دارد، با مشکلات بسیار زیادی روبه‌روست که مشکلات تاریخی بومی ‌خود می‌باشد. بخشی از ‌این مشکلات (گرچه شاید خوشایند نباشد ولی ناگزیر باید به آن اعتراف کرد) به تنبلی فکری ذهنی زن ‌ایرانی و نیز به جدی نبودن ذهنیت او برمی‌گردد (که البته‌ این عارضه‌ای تحمیلی در طول تاریخ بوده است) که زحمت خویش ‌باوری به خود نمی‌دهد و زندگی‌اش را باری به هر جهت می‌گذراند. ناگفته نماند که ‌این یکی از ویژگی‌های روحیه ‌ایرانی نیز هست.

ملتی که هزاران سال تحت فشار استبداد بوده و قدرت مراجعه به خویش چه خویش فردی، چه خویش اجتماعی و حتی خویش تاریخی خود را نداشته همیشه از یک عدم اعتماد به نفس برخوردار است. ‌این که ‌ایرانی دچار افراط و تفریط است و نه عشق و باورش اندازه دارد و نه نفرت و ناباوری‌اش و همیشه برنده کوتاه مدت است از همین عدم اعتماد به نفس و خویش ناباوری سرچشمه می‌گیرد. به قول دکتر علی شریعتی ما باید بازگشت به خویشتن کنیم، چه بازگشت به خویش فردی خود و چه بازگشت به خویش تاریخی، اجتماعی خود.

زنان ‌ایران، نیز بخشی از همین جامعه ملت ‌ایران بوده‌اند که هزاره‌ها هزاره تحت سلطه و فشار استبداد مردانه در خانواده و همان استبداد در اجتماع می‌زیسته‌اند که مسلماً بیش از مردان تحقیر و استثمار شده‌اند. بنابراین، جمعیتی که ‌این همه تحت فشار بوده به گونه‌ای که حتی اجازه بیرون رفتن از خانه نداشته، اجازه شوهر گزینی برای خود نداشته، اجازه عشق ورزیدن و زندگی با کودک و فرزند را پس از جدایی‌های ناگزیر نداشته و از همه مهمتر نه تنها اجازه عاشق شدن نداشته، بلکه اصلاً عشق ورزیدن بلد نبوده و هیچ‌گاه نتوانسته به کسی بگوید دوستت دارم و یا از کسی، حتی از شوهرش بشنود دوستت دارم. زن تاریخی، سنتی، ‌ایرانی که اساساً عشق را حسی انتزاعی و در قصه‌ها و افسانه‌های دختر شاه پریان می‌شنید و می‌فهمیده به سختی می‌تواند به خویش‌باوری خودآگاهانه برسد.

مدرنیته حضور خود را تحمیل جامعه زن ‌ایرانی کرده است آن هم تحمیل اجتناب ناپذیر، ولی ‌این بار هم زن ‌ایرانی مسلماً منظور زن روشنفکر و روز آمد ‌ایرانی مانند ملت ‌ایرانی مدرنیته را با سنت‌های خود درهم آمیخته و شکلی از مدرنیته سنتی و بهتر است بگویم سنت مدرن را از دل آن بیرون کشیده است. چرا؟ زیرا هنوز گروهی از زنان ‌ایرانی به آن میزان از رشد و آگاهی نرسیده‌اند تا اگر نتوانند حق انتخاب همسر را خود به گردن گیرند و ارزش‌های گزینش همسر را از ارزش‌های سنتی جامعه مانند مدرک و مال و ثروت به ارزش‌های معنوی تغییر دهند و بدعتی نو بگذارند و یا مهریه را رها کنند، با خود معامله نکنند و نرخ بر خود نگذارند. حداقل در برابر ‌این ارزش‌های سنتی و پوسیده مقاوت کنند.

زنان ‌ایرانی باید باور بیاورند که خود باید در اجتماع حضور داشته باشند و بتوانند خود منبع درآمدی باشند، بدانند می‌توانند فاعل مایشاء بوده و از انفعال بیرون بیایند، خلق کنند، بیافرینند و از حق خود دفاع کنند، اندیشه‌های ذهنی خود را بیان کنند، بنویسند، فریاد کنند. صدای خود را که هزاره هزاره با گذاشتن انگشت سبابه در دهان خفه و آهسته به گوش می‌رساندند ‌اینک با آوای خود به جهان جهانیان برسانند. از همه مهمتر، برای هیچ مصلحتی و برای هیچ منفعتی خود را حرام نکنند، ارزان نفروشند و از حرمت انسانی، جنسی و جنسیتی خویش پاسداری کنند. در همه جا، چه در جامعه و چه در خانوده کوچک خود.

بدون شک آن گروه از زنان ‌ایرانی که مدرنیته را آگاهانه و با ساختار شکنی از سنت‌های پوسیده شناخته و پذیرفته‌اند، اگر نه همه ‌این ویژگی‌ها ولی بسیاری از آنها و امتیازات آن را دارند. زن مدرن ‌ایرانی زنی است که اعتماد به نفس خویش را بازیافته و هویت خود را تثبیت کرده است. چنین زنی دیگر نمی‌تواند عامل سود رسانی و فربه شدن استعمار و استکبار جهانی شود تا مانند پلی راه را برای رسیدن نظام سرمایه‌داری جهانی به اهداف قدرت ‌مدارانه شوم خود، که رذیلانه‌ترین خصوصیت و ویژگی نظام حاکم و در عین حال محکوم مرد، پدرسالارانه تاریخی جهان بوده و هست، هموار سازد.

منبع: نشریه دانشجویان ایرانی دیدگاه. شماره یک، آوریل 2007 به کوشش آرش زهفروش، شورای نویسندگان کریم برجویی، آرش زهفروش، امید ورزنده، احمد رضا طاهری.

 

كپي برداري از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است   

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 12:16  توسط بلوچ آکادمیست  |