تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - عصر بی امیدی و یک تبتی در بمبئی: امید ورزنده دانشجوی دکتری ادبیات انگلیسی Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

عصر بی امیدی و یک تبتی در بمبئی: امید ورزنده دانشجوی دکتری ادبیات انگلیسی

 

ترجمه از انگلیسی دو شعر از تنزین تسوندو Tenzin Tsundu شاعر تبتی، توسط امید ورزنده، نویسنده و دانشجوی دکتری ادبیات اتگلیسی

 

"عصر بی‌امیدی"

 

دالائی‌لامایم را بکشید

به او دیگر‌ایمان ندارم.

سرم را با خاک بپوشانید

به زنجیرم کشید،

عریانم کنید

اما ...

اما رهایم نکنید.

در‌این زندان

تنم از آن شماست

در‌این تن اما

اندیشه‌ام از آن خودم.

مرا همین جا بکشید، بی‌صدا بکشید

اطمینان حاصل کنید که در من

نفسی نمانده باشد.

اما رهایم نکنید.

اصلاً بیاید از همان آغاز

آلوده سیاست و‌ایمانم کنید

دوباره درسم دهید، رشدم دهید

حقه‌های کمونیزم را به من یاد بدهید

اما ...

اما رهایم نکنید

دالائی‌لامایم را بکشید

به او دیگر‌ایمان ندارم.

 

 

 

"یک تبتی در بمبئی"

 

تبتی در بمبئی خارجی نیست

یا در یک رستوران کوچک

پیش خدمت است،

گویی از پکن فرار کرده باشد.

یا تابستان‌ها در زیر پل پارک

زیرپوش می‌فروشد.

تبتی در بمبئی به زبان هندی ناسزا می‌گوید

اما با لهجه تبتی

وقتی واژه کم می‌آورد

به زبان تبتی پناه می‌برد.

به ویژه هنگامی‌که پارسی‌ها

به او می‌خندند.

تبتی در بمبئی

دوست دارد بعد از ظهرها

قدمی‌بزند.

موج اف-ام را دوست دارد

اما چشم انتظار یک آواز تبتی نیست.

چراغ که قرمز می‌شود

خودش را پرت می‌کند توی مترو.

خشمگین می‌شود

وقتی به او می‌خندند و می‌گویند:

چینگ چانگ، پینگ پانگ

تبتی در بمبئی

دیگر خسته است

می‌خواهد لختی بیاساید

می‌خواهد خوابی ببیند.

 

پارل پلی است در شمال شهر بمبی

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 14:20  توسط بلوچ آکادمیست  |